{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: فراموش‌شده

رمان: فراموش‌شده
فصل ۱: نشانه‌ها در حنجره
آناری همیشه عاشق خواندن بود، اما اخیراً صدایش تغییر کرده بود. وقت‌هایی که در اتاقش تنهایی تمرین می‌کرد، نت‌های بالا که می‌گرفت، شیشه‌های پنجره به لرزه می‌افتادند. یک روز، وقتی داشت یک قطعه‌ی قدیمی را زمزمه می‌کرد، متوجه شد که سایه‌ی خودش روی دیوار، زودتر از خودش دهان باز می‌کند! آناری با دستش به گوشواره‌هایش دست کشید؛ همان سه حلقه‌ای که همیشه به گوش داشت و حس می‌کرد از یک فلزِ ناشناخته ساخته شده‌اند. آدی که همیشه به او نزدیک بود، اولین کسی بود که متوجه شد آناری دیگر در آینه دیده نمی‌شود.
دیدگاه ها (۰)

رمان: فراموش شدهفصل ۲: پیتر و دفترچه شومپیتر، برادر بزرگتر، ...

رمان: فراموش شدهفصل ۳: آیینِ نمک و جنگلآدی که اطلاعات زیادی ...

رمان و یکم تغییرات توش ایجاد کردم

درخواستی یه بانو

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد ن...

رمان: فراموش شدهفصل ۶: نقطه اوج و حقیقتِ نهاییآن‌ها فهمیدند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط