{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I loved be angel

I loved be angel
PART 33






ا/ت. ترسیده بودم انقدر که بدنم میلرزید باورم نمی شد چنین کاری کرد...
منو با چندتا مرد هول گذاشت و رفت؟واقعا؟.
یه شیخ اومد سمتم و نفهمیدم چی گفت اما مترجمی که اونجا بود حرفش رو ترجمه کرد ..‌‌
مترجم. میگن بلند شید باید بریم...
ا/ت . من با شما هیجا نمیامم.. ( بلند
مترجم. حرف ا/ت رو برای شیخ ها ترجمه کرد
شیخ. که نمیایی؟..
ادمین . شیخ پوزخند منحرفی به ا/ت زد و بلندش کرد و انداختش رو شونه اش و از اتاق بردش بیرون و بقیه شیخ ها هم دنبالش رفتن...
ا/ت دست و پا میزد و سعی میکرد خودشو بنداز و از بقیه کمک می خاست اما انگار نه انگار و این باعث میشد طوری ترسش بیشتر بشه که قلبش تندتر بکوبه...‌
شیخ ا/ت رو برو بار برو و انداختش داخل ماشینش که یه ون مشکی بود و بعد هودش سوار شد و بقیه پشت سرش سوار شدن ‌و ماشین حرکت کرد....
ا/ت. خاست در ماشین رو باز کنه اما قفل بود برای تصمیم گرفت پنجره رو باز کنه و بپره بیرون می دونست دیونگیه اما بهتر از زیر خواب بودن بود...
همون لحظه شیخ مچ ا/ت رو محکم گرفت و فشرد و کشیدش عقب که ا/ت تعادلش بهم خورد و افتاد تو بغل شیخ ...!
شیخ . چاقویی زیر گلوی ا/ت گذاشت و آروم غرید ... ( به نفعته دختر خوبی باشی خانوم کوچولو اگه نه برات بد میشه ..!
ا/ت . نفهمید که شیخ چی گفته اما مطمن بود تهدیش کرده برای همین سر تکون داد و با زور خودشو از بغلش شیخ بیرون کشید و قطر اشکش رو گونش ریخت....
چند مین بعد
ا/ت . به یه هتل رسیدیم شیخ ها با زور منو به طبقه بالا به اتاقشون بردن و به محظ باز شدن در و ورود به اتاق مردم کردن رو تخت ....
سریع از روی تخت بلند شدم و عقب عقب میرفتم و تنم از شدت ترس مثل بید میلرزید که یکی از شیخ ها با دوتا شیشه مشروب آروم اومد جلو...
شیخ. بهتره آروم باشی....( پوزخند منحرف و جلوتر اومد ..‌






ادامه دارد.....
#تابع_قوانین_ویسگون
#ویسگون
#فیکI
دیدگاه ها (۲۰)

مطمئنی سیسی؟

I loved be angel PART 34فرمانده پارک. قربان....شما واقعا اون...

سناریو تصویری/جونگ کوک

سناریو تصویری/بی تی اس

I loved be angel PART 35تهیونگ. جلوی ا/ت ایستاد تا بهش اطمین...

I loved be angel PART 32تهیونگ. از شرکت اومدیم بیرون و به با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط