{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I loved be angel

I loved be angel
PART 35






تهیونگ. جلوی ا/ت ایستاد تا بهش اطمینان بده هم چیز خوبه..
شیخ. این جا چه خبره؟ شما کی هستید ؟ مگه اینجا تویله اس که سرتون رو انداختین میایین داخل؟ ... عصبی و تقریبا بلند
تهیونگ. عربی بلد نبود و در جواب فقط یه ابروشو بالا برد...
شیخ. یه نگاهی به ا/ت کرد و حدس زد این افراد از طرف تهیونگ هستن...
شیخ. شما ها از طرفه اون کیم تهیونگه عوضی هستید اره...( اخم و بلند
تهیونگ. وقتی اسم خودش رو شنید به لحن شیخ دقت کرد فهمیده که شیخ داره میفهمه که چه خبره ...
شیخ. پس از طرف اون نمک نشناس عوضید..!. ‌( عصبی و بلند
تهیونگ پوزخندی زد و دست ا/ت رو گرفت و با چشمش به فرمانده پارک چیزی رو تایید کرد و خواست با ا/ت از اتاق بره بیرون که شیخ ها اومدن سمتشون و همین که خواست دست دیگه ا/ت رو بگیرن فرمانده پارک اومد جلوشون ایستاد....
تهیونگ. پشت در وایستا خانم دکتر....فکر فرار به سرت نزنه ها.!..( تو گوشش و ا/ت رو از اتاق بیرون فرستاد و به فرمانده پارک اشاره کرد که کنارش به وایسته....
تهیونگ. صورتش رو باز کرد و با پوزخندی که معلوم بود باهاش شیخ ها رو به مسخره گرفت بهشون نگاه کرد ....
شیخ. تووووو......اعیییی عوضیییی..( اومد سمت تهیونگ تا یقه اش رو بگیره اما تو یک لحظه متوقف شد...!
چاقویی از سمت تهیونگ درست وسط شکم شیخ فرو رفت ..
تهیونگ چاقو رو کشید بیرون و شیخ با زانو افتاد جلوی پاهاش...
شیخ از پای تهیونگ گرفت و با دست دیگه اش شکمش که مثل فواره ازش خون میرفت رو نگه داشته بود و یهو بی حال شد و افتاد ....
تهیونگ. پوزخندی زد با لگدی پاشو آزاد کرد و با پوزخند ترسناکی به سه شیخ دیگه نگاه کرد....
شیخ. تو چی کار کردیی.؟‌..( ترس
تهیونگ. بهتره تمومش کنیم...نه.؟...( پوزخند ترسناک و در چند لحظه با فرمانده پارک کار همشون رو ساختن...!
تهیونگ رو پاهاش نشست و چاقوش،رو با پیرهن سفید شیخ پارک کرد ...
تهیونگ. با هوری های جهنمیت حال میکنی هول بدبخت؟‌...پوزخند و بلند شد و کتش رو مرتب کرد و چاقوش رو تو جاش که پشت کمرش بود گذاشت و با فرمانده پارک از اتاق اومد بیرون...!






ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
#ویسگون
#فیک
دیدگاه ها (۷)

I loved be angel PART 36ا/ت . چون مو های تهیونگ بلند بود و م...

_____________________________________[ CARTOGRAPHER'S OATH ]...

I loved be angel PART 34فرمانده پارک. قربان....شما واقعا اون...

مطمئنی سیسی؟

I loved be angel PART 33ا/ت. ترسیده بودم انقدر که بدنم میلرز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط