{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و چشمی که طاقت کرد با چشم انتظاری ها

من و چشمی که طاقت کرد با چشم انتظاری ها

و تقویمی که خط می خورد بعد از بیقراری ها

 

من و حسی که از انگشتهایش درد می ریزد

من و اشکی که می خشکد به پای بردباری ها

 

کنار بالشم یک قاب عکسی از تو افتاده

امان از خاطرات دردناک یادگاری ها

 

تو و یک خال ،  نه ،  یک نقطه در پایین لبهایت

خدا و شاهکار خلقت و این ریزه کاری ها

 

زمستان وار جسمم را نبودت سرد خواهد کرد

دریغ از کوشش بیهوده و پوچ بخاری ها

 

کمی آن ور تر از من ماتمم را جشن می گیرند

کلاغان و کبوترها ، پرستو ها ، قناری ها  . .
دیدگاه ها (۴)

همیشه با دل تنگ و تپیده می آییتو مثل حرمت اشکی چکیده می آییه...

بنشین فقط یکبار با من، پای شعرمبا اینکه می لرزاندت سرمای شعر...

تو را برای شبی عاشقانه کم دارمتو را برای دعای شبانه کم دارمت...

با سایه های شب زده پشت نقابهاطرحی شکسته ایم در اندام قابهارن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط