{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با سایه های شب زده پشت نقابها

با سایه های شب زده پشت نقابها

طرحی شکسته ایم در اندام قابها

رنگین کمان حکایت دنیای دیگریست

اینجا فقط سیاه و سفید است خوابها

دیگر ببین نگاه مرا ضبط کرده اند

چشمی نمانده از تو بگیرد شرابها

در چارچوب بسته خود درد می کشیم

درمان نشد ، نمیشود این التهابها

ما خادمین صخره مرگیم اینطرف

آنسوتر است پهنه اوج عقابها

دریا! به شوق دیدنمان چشم تر نکن

مرداب شد نتیجه جاری آبها.
دیدگاه ها (۲)

تو را برای شبی عاشقانه کم دارمتو را برای دعای شبانه کم دارمت...

من و چشمی که طاقت کرد با چشم انتظاری هاو تقویمی که خط می خور...

هر چند از طراوت چشمات خالی امسنگم نزن شکسته دل این حوالی اما...

نو شدن را خط بزن در من که پاییزم هنوزبا من از شادی نگو از غص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط