{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate is predetermined.

padt: 36


کیم با لبخند به بیرون نگاه میکرد و بعد از گزاشتن کاغذ و قلم روی میز توسط الیزا لبخند عمیقی زد

کیم: هانا!

هانا سراسیمه وارد شد و کنار میز ایستاد " بله قربان"

کیم با غرور سرشرو چرخوند و به الیزا و جونگکوک نگاه کرد

کیم: مقدمات رو اماده کنید، عروسی در پیش داریم

هانا لبخند کجی زد و تعظیم کوتاهی کرد و از اتاق خارج شد



____

میز شام چیده شده بود، همه ظروف طوری برق داشتن انگار دفعه اوله که استفاده شدن
سه شمع نقره ای بزرگ رو میز بودن که درحال سوختن بودن
انواع غذا ها رو میز بود و همه منتظر اومدن کیم بودن

احتمالا این اولین شام خانوادگی بود که این عمارت به چشم دیده بود

مینا به کل با الیزا حرف نمیزد و دور ترین نقطه ازش نشسته بود
یول هم دست کمی ازش نداشت
کاملا مخالفت تو نگاه حرکت و لحنشون مشخص بود

احساس دست کم گرفته شدن داشتن، درست مثل ۳۴ سال پیش که هیچکس به عشقشون ایمان نداشت
البته اون ها ثابت کردن که اوضاع کاملا برعکسه....ولی ایا این دفعه هم میتونن ثابت کنن؟

کیم اومد
هیچ کسی دل و دماغ خوشرویی نداشت

کیم: قبل شام، ماه دیگه...ماه مارس، قراره بزرگ ترین عروسی برای نوه های من برگزار بشه، و هرکس که مخالفه...میتونه از سر میز بلند شه
دیدگاه ها (۱۴)

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط