{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرشبی با گوی غمها تیله بازی می کنم

هرشبی با گوی غمها تیله بازی می کنم

درد دل با پاره خط های مـوازی می کنم

ساعتی در پیله ی دریاچه ی تنهایی ام

طعم احساس غریبم را مجازی میکنم

🔸
دیدگاه ها (۸)

تنهاییلباس نوئی ستکه از بهار پیشبه هوای آمدنتتوی کمددست نخور...

بازی و کودک

پارت ۹: عشق در آغوش سلطنت سکوت بینشان دیگر سرد نبود؛ فقط پر ...

نقاشی همسایه کوچک

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت ششــم بیست و نه ژ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط