دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
شب تاریکی بود ، مردم راه میرفتن و از مافیا ها و خلافکار ها حرف میزدن اما ، کسی نمیدونست که بین همشون ارواح پرسه میزنن و احتمال تسخیر شدنشان زیاد است .
آرام....ی دختر ۲۰ ساله و ترسناک....یک جن گیر است و چشمش میتواند ارواح را ببیند و شکار کند اما ، آن را به یک تیمارستان فرستادن...چون فکر میکردن ی احمقه و بلد نیست درست فکر کنه ولی این دختر ۲۰ ساله IQ بالایی داره
ویو نویسنده::
پنج هفته میگذره و آرام هنوز داخل این تیمارستان داره تست هوش میده و همه ازش میترسن ، اما بجز یک نفر درسته دوست صمیمیش آرورا ، یک دختر زیبا که تراپیست آرام داخل تیمارستان بود .
آرام باهاش راحت بود ولی خیلی حرف نمیزد ، چند باری از دوستش راجب بانتن شنیده بود ولی ، براش مهم نبود در صورتی که دوستش میگفت هرگز باهاشون رو در رو نشو .
* شب ساعت ۱۲ *
آرام داشت به سمت اتاقش میرفت و شنید که بانتن دوست عزیزش رو بردن ولی ندزدیدن الان آرورا شده خدمتکار یکی از پولدار ترین افراد اونجا یعنی کوکونوی هاجیمه .
آرام از درون احساس ناراحتی داشت ولی چون بی احساس هم بود نشون نداد و رسید به اتاقش ، تا اینکه وقتی که خواست بخوابه یهو دکترش یعنی هورایی شیناویرا اومد داخل
هورایی : شب خوش نیک اختر
آرام سکوت کرد و هیچوقت با کسی حرف نزده بود
هورایی : خودت رو آماده کن....یکی از اعضای بانتن قراره یکی از افراد اینجا رو به سرپرستی بگیره
آرام لرزه ای به بدنش وارد شد و شوکه شد ، دکتر از اتاق رفت و آرام تنها موند با دلی پر از آشوب ، او یک گوشه نشسته بود و به ی گوشه خیره موند و نیمخواست به در شیشه ای اتاقش نگاه کنه .
یهو صدایی پشت شیشه اومد آرام سرش رو بلند نکرد ، فقط ی سکوت سنگین و عروسک مخملی اش را محکم در آغوش گرفت .
در باز شد و یکی از زیر دست های بانتن به نام هایتانی بل وارد شد ، یک دختر زیبا و جدی و کمی مهربون ، با قدم های آروم نزدیک آرام شد ولی ارام سرش رو بلند نکرد
بل با صدای مهربون : سیلااام~ چرا انقدر تنهایی؟
آرام لرزید و رفت عقب ؛ چون با لحن های صمیمی کنار نمیامد.
بل اومد کنار ارام نشست و گفت : من هایتانی بل هستم ملقب به ملکه بانتن ولی تو میتونی من و بل صدا کنی باشه؟
آرام فقط سر تکون داد که یعنی چشم
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴
👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
شب تاریکی بود ، مردم راه میرفتن و از مافیا ها و خلافکار ها حرف میزدن اما ، کسی نمیدونست که بین همشون ارواح پرسه میزنن و احتمال تسخیر شدنشان زیاد است .
آرام....ی دختر ۲۰ ساله و ترسناک....یک جن گیر است و چشمش میتواند ارواح را ببیند و شکار کند اما ، آن را به یک تیمارستان فرستادن...چون فکر میکردن ی احمقه و بلد نیست درست فکر کنه ولی این دختر ۲۰ ساله IQ بالایی داره
ویو نویسنده::
پنج هفته میگذره و آرام هنوز داخل این تیمارستان داره تست هوش میده و همه ازش میترسن ، اما بجز یک نفر درسته دوست صمیمیش آرورا ، یک دختر زیبا که تراپیست آرام داخل تیمارستان بود .
آرام باهاش راحت بود ولی خیلی حرف نمیزد ، چند باری از دوستش راجب بانتن شنیده بود ولی ، براش مهم نبود در صورتی که دوستش میگفت هرگز باهاشون رو در رو نشو .
* شب ساعت ۱۲ *
آرام داشت به سمت اتاقش میرفت و شنید که بانتن دوست عزیزش رو بردن ولی ندزدیدن الان آرورا شده خدمتکار یکی از پولدار ترین افراد اونجا یعنی کوکونوی هاجیمه .
آرام از درون احساس ناراحتی داشت ولی چون بی احساس هم بود نشون نداد و رسید به اتاقش ، تا اینکه وقتی که خواست بخوابه یهو دکترش یعنی هورایی شیناویرا اومد داخل
هورایی : شب خوش نیک اختر
آرام سکوت کرد و هیچوقت با کسی حرف نزده بود
هورایی : خودت رو آماده کن....یکی از اعضای بانتن قراره یکی از افراد اینجا رو به سرپرستی بگیره
آرام لرزه ای به بدنش وارد شد و شوکه شد ، دکتر از اتاق رفت و آرام تنها موند با دلی پر از آشوب ، او یک گوشه نشسته بود و به ی گوشه خیره موند و نیمخواست به در شیشه ای اتاقش نگاه کنه .
یهو صدایی پشت شیشه اومد آرام سرش رو بلند نکرد ، فقط ی سکوت سنگین و عروسک مخملی اش را محکم در آغوش گرفت .
در باز شد و یکی از زیر دست های بانتن به نام هایتانی بل وارد شد ، یک دختر زیبا و جدی و کمی مهربون ، با قدم های آروم نزدیک آرام شد ولی ارام سرش رو بلند نکرد
بل با صدای مهربون : سیلااام~ چرا انقدر تنهایی؟
آرام لرزید و رفت عقب ؛ چون با لحن های صمیمی کنار نمیامد.
بل اومد کنار ارام نشست و گفت : من هایتانی بل هستم ملقب به ملکه بانتن ولی تو میتونی من و بل صدا کنی باشه؟
آرام فقط سر تکون داد که یعنی چشم
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴
- ۱.۴k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط