{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part43☘️🤍

part43☘️🤍

شین هه « جدن؟ اونقدرا هم مهم نبود.. چندتا ماموریت کوچیک بود! آخ خدا چقدر دلم براتون تنگ شده بود

دوجین «*لبخند ما هم میدونی بعد از مرگ پدر و مادر هامون این طولانی ترین جدایی ما از تو بود

شین هه « اوهوم.. اما خب اونجا فهمیدم ولیعهد اونقدرا هم بد نیست

آری: چطور؟

شین هه « شبا به سربازا سر میزد و اگه میدید سربازی سردشه پتو روش میکشید! آممم یا مثلا اول اجازه میداد سربازا غذا بخورن بعدش خودش غذا میخورد

دوجین « شین هه

شین هه « هوم؟

دوجین « نکن

شین هه « هان؟

دوجین « چشمات داره میدرخشه... نکنه عاشق ولیعهد شدی؟

شین هه « نه نه امکان نداره

*سرفه

آری: عه وا فرمانده یول شما کی اومدین؟

شین هه «*سرفه بفرمایید

یول « عالیجناب شین هه رو احضار کرده

دوجین «*لبخند بله بفرمایید بانوووو شین

شین هه « زهرمار...

در راه کاخ شرقی:

شین هه « امم یول عالیجناب خوبن؟

یول « از چه نظر؟

شین هه « یعنی خوب میخوابن؟ استراحت میکنن؟ اخه شنیدم بعد از اینکه برگشتن سرشون حسابی شلوغ بوده

یول « راستش نه! سه شبه که نخوابیدن.. برای همین به بهونه نوشتن گزارش تو رو دارم میبرم پیششون

شین هه « ادم قطع بود مگه؟ یادت که نرفته هنوز از دستمون عصبانیه

یول « دقیقا سر چی؟ میدونی از وقتی تو اومدی امار نافرمانی هام از دستم در رفته

شین هه « یه جوری میگی انگار شمشیر گذاشتم بزور وادارت کردم این کارا رو بکنی

یول « بزار برگردیم بعد بهت میگم شمشیر و زور چیه

ندیمه « سرورم محافظ یول و بانو شین تشریف آوردن

شین هه « راستی چرا همه بهم میگن بانو شین؟

یول « بعدا میفهمی





خب اینم پارت های جدید ببخشید اگه عیب یا کم و کاستی هایی داره بگید درستش کنم 🥹🩷
دیدگاه ها (۶)

part³👠🍷فصل اول: _شنیدم ویلای خانوادگیشون رو در دریاچه کومو، ...

خب سلام سلام اومدم بگم شب میام هم پارت جدید میزارم هم جواب ک...

part42🤍☘️_بهم زدن این نامزدی کار ساده ای نبود چون خانواده نا...

خب اقا بعد از یه مدت طولانی اومدم و خب دوتا رمان نیمه داریم ...

🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:✍🏻 پارت پانزدهم:= برگشت...

____[Stirring Ashes]____

پارت ۱۲۶* فیونا رو صدا زدم * فیونا : بله بانو؟ رزت : تو میدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط