{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من چرا اینهمه تنهام نمیدانی تو؟

من چرا اینهمه تنهام نمیدانی تو؟
محو در قصه و رویام نمیدانی تو؟

چقدرپشت سرت شعر نوشتم درباد
من چرا خسته ز دنیام نمیدانی تو؟

آخرش میکشد این قصه تردید مرا
دلخورم از همه اوهام نمیدانی تو

شعر من آینه دار غم سنگین من است
زخم دارم به دوپاهام نمیدانی تو

زندگی ماتم و درد است کمی منصف باش
من چرا بی تو در اینجام نمیدانی تو؟

راز چشمان تو را هیچ نفهمیدم من
من چرا خسته وتنهام,نمیدانی تو؟
دیدگاه ها (۶)

دلبسته به یک ثانیه دیدار ِتو بودماین عمرکه بی حوصله ناچارِ ت...

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفتیک سبد از بار احسا...

ای خیره به این خیره چه زیباست نگاهت !جانم به لب آمد چه فریبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط