{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من چرا اینهمه تنهام نمیدانی تو؟

من چرا اینهمه تنهام نمیدانی تو؟
محو در قصه و رویام نمیدانی تو؟

چقدرپشت سرت شعر نوشتم درباد
من چرا خسته ز دنیام نمیدانی تو؟

آخرش میکشد این قصه تردید مرا
دلخورم از همه اوهام نمیدانی تو

شعر من آینه دار غم سنگین من است
زخم دارم به دوپاهام نمیدانی تو

زندگی ماتم و درد است کمی منصف باش
من چرا بی تو در اینجام نمیدانی تو؟

راز چشمان تو را هیچ نفهمیدم من
من چرا خسته وتنهام,نمیدانی تو؟
دیدگاه ها (۶)

سید مجتبی شجاعی

سعی کردم همونی باشم که تو می‌خوای...هر بار که از خودم گذشتم،...

حالتی بین گریه و خنده، بین خوابیدن و نخوابیدنمثل یک مرد خسته...

No titleحالتی بین گریه و خنده، بین خوابیدن و نخوابیدنمثل یک ...

❤حالتی بین گریه و خنده، بین خوابیدن و نخوابیدن مثل یک مرد خس...

دقیقن 7 ماه و 5 روز و 11 ساعت بود که ندیده بودمت.دقیقن. که و...

عیسی اسدی شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط