{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🛑 لبخند شهید_هادی به شهید عمار بهمنی

🛑 لبخند شهید_هادی به شهید عمار بهمنی

📦سال ۹۴، کادوی تولد از یکی از دوستانش کتاب شهید ابراهیم هادی گرفته بود،
تاکاغذ کادوی کتاب را که باز کرد دیدم برای لحظه‌ای خیره شد به عکس روی آن و چنان صورتش سرخ شد که سرخی چهره اش را تا نزدیکی گوشش دیدم!
عمارلبخندی زد.
پرسیدم کتاب چی هست؟
چرا خندیدی و سرخ شدی؟
کتاب رابرگرداند و عکس روی آن را نشانم داد، دیدم کتاب سلام برابراهیم است.
پرسید این شهید را می‌شناسی؟
گفتم بله، ابراهیم هادی یکی از شهدای آشنای دفاع مقدس است که خداوند همه صفات خوب را درنهادش قرار داده. همانطور که کتاب دستش بود گفت: این شهید به من لبخند زد!

جدی نگرفتم، گفت باور کن بهم لبخند زد، گفتم باباجان اگر به تو لبخند زده پس یعنی از طرف شهید دعوت شدی به بهشت، همانطور که رهبر معظم انقلاب گفت این شهدا ستارگان درخشان آسمان هستند و اگر به آنان تمسک بجویی راه را نشان می‌دهند.
خیلی خوشحال شد. چند روزی گذشت که این کتاب را خواند و این مدت برنامه‌ای برای رفتن به سوریه نداشت.
یک شب در جمع خانواده عنوان کردم قرار است اگر خدا بخواهد با یکی از دوستانم برویم سوریه. تا این را گفتم عمار دستش را به علامت اعتراض بالا آورد و گفت دیگه نوبت ما جووناست، شما به اندازه کافی در زمان دفاع مقدس به جنگ رفتید، کمی با هم بحث کردیم، گفت امکان ندارد بگذارم بروید.
عمار به سوریه اعزام شد و در جمع مدافعین حرم قرار گرفت و با دعوت شهید هادی به کاروان شهدا ملحق شد.

#شهیدمدافع_حرم
#شهید عمار بهمنی
#شهدای_فارس
🌱🌷🌱
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی نامجون. کتابدار دوست داشتنی. مثل همیشه صبح ها پاشدم ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑 🎀🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «یه چیز کوچیک، فقط ب...

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

🦢 پارت نهم | شروع بازیصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه بیدا...

فصل اول_آغاز سرنوشت

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

حتماً پیشنهاد می‌کنم این کلیپ رو تماشا کنید؛ واقعاً یکی از ق...

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

فصل دومپارت سوم | اولین حسادتدو روز بعد...تمرین تیم بسکتبال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط