{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

دنبال زخمی تازه می گشت

دنبال زخمی تازه می گشت
تا درد کهنه اش را از یاد ببرد...
.
.

به سکوت خو می‌گرفت
و آن قدر بی حضور شده بود
که همه فراموشش کرده بودند.
انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.🌱

[ عباس معروفی ]
دیدگاه ها (۷)

چگونه می توان به بینایی چشمانی که تو را در قاب مردمکان ندارن...

مَن کِه خود زَخمدارِ خیالاتِ تواَمماندِه اَم این دِلتنگی اَز...

نمی‌شود لباس‌هایم راهمينجور که تنم است بپوشانم به تن تو؟و لب...

کِه اَگر هَمین شوقِ وِصال،چِه دَر بَرقِ نِگاه ، چِه دَر کُنج...

پارت دو: جنگ، بی رحم و خسته کننده، ماه هابودکه پاریس واطرافش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط