{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

من که خود

مَن کِه خود
زَخمدارِ خیالاتِ تواَم
ماندِه اَم این دِلتنگی
اَز چِه روی
این اَندازه، وَقت میگُذارَد
بَرایِ کُشتَنِ مَن !....
.
.
.
نوشتم رها، سرمست، دیوانه.
کاغذ رو روی میز گذاشتم، گفتم بفرما، این سه تا کلمه‌ی من. دکتر گفت با این سه تا کامل تعریف میشه؟ این‌ها در واقع یکی هستن. گفتم عوض کنم؟ گفت عوض کن. سه تای دیگه بنویس.
نوشتم پرنده، تلخ، دور.
دکتر گفت چون دوره تلخه یا چون تلخه دور؟ گفتم ذاتش دور و تلخه. یعنی اگه نزدیک هم باشه تلخه، اگه شیرین هم باشه دوره. دکتر گفت تصویرش کامله با این سه کلمه؟ گفتم عوض کنم؟ گفت بنویس.
نوشتم شوپن، بوسه، پیراهن من.
دکتر کاغذ رو نگاه کرد بعد من رو. گفت بنویس باز هم. گفتم وقتی پیراهنم رو تن می‌کرد و انگشتهاش پوست ملتهبم رو نوازشم می‌کرد، صدای سولوی پیانوی شوپن پخش می‌شد تو سرم. گفت این کلمات شوق تو رو تصویر می‌کنه، نه اون رو. فکر نکن، چشماتو ببند، باز کن، سه کلمه‌ای رو بنویس که تعریفش می‌کنه.
نوشتم: شراب، آزردگی، فراق.
نوشتم خواستن، ابتلا، نخواستن.
نوشتم آغوش، نوازش، خشم.
خط زدم همه رو. داشتم دکتر رو عاشق تو می‌کردم.
نوشتم جان من است او.
دکتر گفت این چهارتا کلمه شد. گفتم من رو حذف کن. من رو همه حذف می‌کنن، عادت دارم. لبخند زد و برام قرص‌های تازه نوشت که یکیش صورتیه، رنگی که دوست داشتی.
تو چی؟ تو بلدی کسی رو که دوست داری تو سه کلمه تعریف کنی؟
#حمید_سلیمی
#من_او_را_دوست_داشتم
.
.می‌کِشد کارِ مَن اَز فِکرِ تو آخَر به جُنون...
#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۴)

چگونه می توان به بینایی چشمانی که تو را در قاب مردمکان ندارن...

دنبال زخمی تازه می گشت تا درد کهنه اش را از یاد ببرد.....به ...

paee.38.+..نباید به کسی میگفتم وگر نه اینطوری نمی شد..گفتم.....

عشق یک کلمه است که نمی شود توصیف کرد؛ چون دیدگاه هر کسی فرق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط