{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

..NH

..NH
هیچ کوچه ای خواب ترا ندید
پیش از آن که من
عاشقت شوم
در زمستانی که برف نمی بارید
کنار آن همه دلتنگی
که تو دچارش بودی.
.
مرا به قاب های کهنه بسپار
در کنج بی عبور ترین دالان
کنار پنجره ای که
کوچه را
از کابوس های هر شبت
جدا می کرد
آن قدر فراموشم کن
که پشت پنجره
برف ببارد
.
در چشم های من
زنی زندگی می کند
که محکوم است
تا ابد خاطره باشد.
دیدگاه ها (۳)

NHبغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد.غزل بوسه و آغوش چه حالی دار...

شعر آوردم برایت با نگاهی عذرخواهباز آزردم تو را، می دانم ای ...

چشــم فـروبسته اگـــر وا کنـــی در تـــو بـــود هـــر چـــه ...

NHکجای این دنیایی?کجای نبض این شهر...من کجای زندگی تو ایستاد...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

گل های خاموشpart: 1 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط