..NH

..NH
هیچ کوچه ای خواب ترا ندید
پیش از آن که من
عاشقت شوم
در زمستانی که برف نمی بارید
کنار آن همه دلتنگی
که تو دچارش بودی.
.
مرا به قاب های کهنه بسپار
در کنج بی عبور ترین دالان
کنار پنجره ای که
کوچه را
از کابوس های هر شبت
جدا می کرد
آن قدر فراموشم کن
که پشت پنجره
برف ببارد
.
در چشم های من
زنی زندگی می کند
که محکوم است
تا ابد خاطره باشد.
دیدگاه ها (۳)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

سوگندِ خون و برف» —“Oath of Blood and Snowتضادِ خشنِ دنیای م...

پارت پانزدهم سبز یشمی زیر بارانصبح با صدای باران شروع شد.نه ...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

فصل اول: چادر ساحرهThe Witch's Tent━━━━━━━━━━━━━━━━━━پادشاهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط