شعر آوردم برایت با نگاهی عذرخواه
شعر آوردم برایت با نگاهی عذرخواه
باز آزردم تو را، می دانم ای رویم سیاه!
از همان روز نخست آشنایی، بی سبب
کار من «دیوانه بازی ها» شد و کار تو «آه»
شرمگینم از بدی هایی که در حق تو کرد
این دل شاکی... دل بی شانه هایت بی پناه
از سر دلتنگ دیدار دوباره بودن است
گر بهم می ریزد این زن خلوتت را گاه گاه
دوستت دارم، خودت می دانی این را از نخست
گرچه می آزارمت هر بار با یک اشتباه...
پادشاهی مهربان باش از گناهم در گذر
بگذر از گستاخی این جنگجوی بی سپاه
الهه مرتضایی
باز آزردم تو را، می دانم ای رویم سیاه!
از همان روز نخست آشنایی، بی سبب
کار من «دیوانه بازی ها» شد و کار تو «آه»
شرمگینم از بدی هایی که در حق تو کرد
این دل شاکی... دل بی شانه هایت بی پناه
از سر دلتنگ دیدار دوباره بودن است
گر بهم می ریزد این زن خلوتت را گاه گاه
دوستت دارم، خودت می دانی این را از نخست
گرچه می آزارمت هر بار با یک اشتباه...
پادشاهی مهربان باش از گناهم در گذر
بگذر از گستاخی این جنگجوی بی سپاه
الهه مرتضایی
- ۵۴۵
- ۳۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط