{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر آوردم برایت با نگاهی عذرخواه

شعر آوردم برایت با نگاهی عذرخواه
باز آزردم تو را، می دانم ای رویم سیاه!

از همان روز نخست آشنایی، بی سبب
کار من «دیوانه بازی ها» شد و کار تو «آه»

شرمگینم از بدی هایی که در حق تو کرد
این دل شاکی... دل بی شانه هایت بی پناه

از سر دلتنگ دیدار دوباره بودن است
گر بهم می ریزد این زن خلوتت را گاه گاه

دوستت دارم، خودت می دانی این را از نخست
گرچه می آزارمت هر بار با یک اشتباه...

پادشاهی مهربان باش از گناهم در گذر
بگذر از گستاخی این جنگجوی بی سپاه

الهه مرتضایی
دیدگاه ها (۲)

گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کردبادی نمی وزید و بلا را ب...

چقدر خواب ببینم که مال من شده ایو شاه بیت غزل های لال من شده...

NHبغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد.غزل بوسه و آغوش چه حالی دار...

..NHهیچ کوچه ای خواب ترا ندیدپیش از آن که منعاشقت شومدر زمست...

خاطرات یک کوهنورد تنها ۲

پارت ۱۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط