به دامانِ تو ای پایان وُ ای آغاز برگشتم

به دامانِ تو ای پایان وُ ای آغاز برگشتم
پَر وُ بالی تکاندم، خسته از پرواز برگشتم

مرا چون موج، دوری از تو ممکن نیست ای ساحل!
دل از شرمندگی پُر بود؛ اما باز برگشتم...

سجاد سامانی
دیدگاه ها (۱)

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

- دوست دارم    كِ تو را حبس کنم                     در نفسم ...

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

به وقتِ تاریکی، امید...هر سقوطی، پایان نیست.پشتِ این شب، روش...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

وقتی غزل به عشقِ تو آغاز می شودبال وُ پَـرِ پـریدنِ من باز م...

جاده بی راهه

فردا فردا کردن

🌿﷽🌿سلام ای صاحبِ عالم...سلام ای آخرین امیدِ دل‌های بی‌قرار.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط