وقتی بهت تجا*وز میکنه
وقتی بهت تجا*وز میکنه
درخواستی
ایون
یه دختر مهربون و خوشگل منشی بزرگترین شرکت کره اس و ۲۶ سالشه و خیلی ترسوعه و از صدا های بلند میترسه وتحت فشار های روحی و روانی زیادیه
جین
جذاب و قد بلند و سرد و رئیس بزرگترین شرکت کره اس و ۳۳ سالشه
پارت ۱
درخواستی
ویو ایون
رییس من خیلی آدم سختگیر و سردیه و زود عصبی میشه من تا حالا حتی خنده اش و ندیدم ولی با اینحال عاشقشم اون واقعا از همه لحاظ کامله خب بیخیال این حرفا بلند شدم کارام و کردم و آماده شدم و به شرکت رفتم و شروع به انجام کارام کردمو یکی از پرونده ها نیاز به امضای رییس داشت پس بلند شدم و رفتم در زدم
ایون:رییس اجازه هست
جین:بیا تو
ایون:رییس کیم این پرونده نیاز به امضای شما داره میشه لطفا امضاش کنین
جین:باشه
بعد از امضا کردن پرونده گفت
جین:بیا .. او راستی برای بعد از ظهر یه جلسه رو ترتیب بده
ایون:بله قربان چشم
ایون جلسه رو ترتیب داد و برگشت به اتاق خودش که گوشیش زنگ خورد دوست صمیمیش بود جواب داد
ایون:به به یه خبری از تو شد
ارونا:ببخشید ولی همش سرم شلوغ بود چیکار کنم
ایون:اشکالی نداره خب چخبر
ارونا:هیچی میگم بیا عصری باهم بریم بار
ایون:باشه فقط کانگ وو هم میاد(دوس پسر ارونا)
ارونا:اره میاد مشکلی که نداری
ایون:نه باشه حله
ارونا:پس ساعت ۸ آماده باش میایم دنبالت
ایون:اوکی حله
ایون رفت و یه دوش گرفت و بعد موهاش و درست کردم و یه ارایش ملایم کرد و لباس قشنگی که باز هم بود پوشید و منتظر ارونا شد
...........
درخواستی
ایون
یه دختر مهربون و خوشگل منشی بزرگترین شرکت کره اس و ۲۶ سالشه و خیلی ترسوعه و از صدا های بلند میترسه وتحت فشار های روحی و روانی زیادیه
جین
جذاب و قد بلند و سرد و رئیس بزرگترین شرکت کره اس و ۳۳ سالشه
پارت ۱
درخواستی
ویو ایون
رییس من خیلی آدم سختگیر و سردیه و زود عصبی میشه من تا حالا حتی خنده اش و ندیدم ولی با اینحال عاشقشم اون واقعا از همه لحاظ کامله خب بیخیال این حرفا بلند شدم کارام و کردم و آماده شدم و به شرکت رفتم و شروع به انجام کارام کردمو یکی از پرونده ها نیاز به امضای رییس داشت پس بلند شدم و رفتم در زدم
ایون:رییس اجازه هست
جین:بیا تو
ایون:رییس کیم این پرونده نیاز به امضای شما داره میشه لطفا امضاش کنین
جین:باشه
بعد از امضا کردن پرونده گفت
جین:بیا .. او راستی برای بعد از ظهر یه جلسه رو ترتیب بده
ایون:بله قربان چشم
ایون جلسه رو ترتیب داد و برگشت به اتاق خودش که گوشیش زنگ خورد دوست صمیمیش بود جواب داد
ایون:به به یه خبری از تو شد
ارونا:ببخشید ولی همش سرم شلوغ بود چیکار کنم
ایون:اشکالی نداره خب چخبر
ارونا:هیچی میگم بیا عصری باهم بریم بار
ایون:باشه فقط کانگ وو هم میاد(دوس پسر ارونا)
ارونا:اره میاد مشکلی که نداری
ایون:نه باشه حله
ارونا:پس ساعت ۸ آماده باش میایم دنبالت
ایون:اوکی حله
ایون رفت و یه دوش گرفت و بعد موهاش و درست کردم و یه ارایش ملایم کرد و لباس قشنگی که باز هم بود پوشید و منتظر ارونا شد
...........
- ۱۲.۴k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط