🎬 دوپارتی — «ا/ت و روزی که همهچیز خراب شد» 😂🔥 پارت اول —
🎬 دوپارتی — «ا/ت و روزی که همهچیز خراب شد» 😂🔥 پارت اول — «بدشانسی پشت بدشانسی»
صبح قرار بود همه برای یک برنامهی تفریحی آماده شوند. ا/ت زودتر از همه بیدار شد و برای بقیه صبحانه آماده کرد.
جین: خوشکله! صبحانه آمادهست؟ 😍
ا/ت: آره، ولی دست نزن تا همه بیان.
جین: فقط یه لقمه! 😭
ا/ت: جین! 😂
شوگا: پیشی، ولش کن. اگه گرسنه بمونه خطرناکتره.
جیهوپ: سانشاینم، امروز کلی برنامه داریم! ☀️
جیمین: موچی کوچولو، همه آمادهان؟
تهیونگ: بچه کوچولو، فقط جونگکوک مونده.
جونگکوک با موهای نامرتب وارد شد.
جونگکوک: بچه... من آمادهام! 😎
نامجون: مکنهی گروه، اول موهات رو درست کن. 😂
همه آماده شدند و راه افتادند.
اما هنوز ده دقیقه نگذشته بود که ماشین پنچر شد! 😭
جین: خوشکله... این شروع خوبی نیست.
ا/ت: اشکالی نداره، درستش میکنیم.
بعد از کمی معطلی، دوباره راه افتادند؛ اما وقتی رسیدند، متوجه شدند کیف خوراکیها را جا گذاشتهاند.
شوگا: پیشی، امروز انگار همهچیز علیه ماست.
جیهوپ: سانشاینم، مهم نیست! خودمون یه چیزی پیدا میکنیم. 😂
جیمین: موچی کوچولو، حداقل هنوز روحیهمون خوبه.
تهیونگ: بچه کوچولو، صبر کن... یه مشکل دیگه هم هست.
ا/ت: دیگه چی؟! 😭
تهیونگ به آسمان اشاره کرد.
ابرهای تیره بالای سرشان جمع شده بود.
جونگکوک: بچه... فکر کنم قراره بارون بیاد. 😂
ا/ت: امروز رسماً روز بدشانسیه!
همان لحظه اولین قطره باران روی سر جین افتاد.
جین: خوشکله... فرارررر! 😂🏃🏻♂️
همه با خنده به سمت یک کافهی نزدیک دویدند.
اما وقتی وارد شدند، ناگهان برق کافه هم قطع شد! 😭😂
نامجون: مکنهی گروه... من دیگه چیزی نمیگم.
ا/ت زد زیر خنده.
ا/ت: خب، حداقل این یکی دیگه نمیتونه بدتر بشه!
شوگا: پیشی... مطمئنی؟ 👀
همه با تعجب به او نگاه کردند.
ادامه دارد... 👀🔥
نویسنده: الیسا ✍️💜
صبح قرار بود همه برای یک برنامهی تفریحی آماده شوند. ا/ت زودتر از همه بیدار شد و برای بقیه صبحانه آماده کرد.
جین: خوشکله! صبحانه آمادهست؟ 😍
ا/ت: آره، ولی دست نزن تا همه بیان.
جین: فقط یه لقمه! 😭
ا/ت: جین! 😂
شوگا: پیشی، ولش کن. اگه گرسنه بمونه خطرناکتره.
جیهوپ: سانشاینم، امروز کلی برنامه داریم! ☀️
جیمین: موچی کوچولو، همه آمادهان؟
تهیونگ: بچه کوچولو، فقط جونگکوک مونده.
جونگکوک با موهای نامرتب وارد شد.
جونگکوک: بچه... من آمادهام! 😎
نامجون: مکنهی گروه، اول موهات رو درست کن. 😂
همه آماده شدند و راه افتادند.
اما هنوز ده دقیقه نگذشته بود که ماشین پنچر شد! 😭
جین: خوشکله... این شروع خوبی نیست.
ا/ت: اشکالی نداره، درستش میکنیم.
بعد از کمی معطلی، دوباره راه افتادند؛ اما وقتی رسیدند، متوجه شدند کیف خوراکیها را جا گذاشتهاند.
شوگا: پیشی، امروز انگار همهچیز علیه ماست.
جیهوپ: سانشاینم، مهم نیست! خودمون یه چیزی پیدا میکنیم. 😂
جیمین: موچی کوچولو، حداقل هنوز روحیهمون خوبه.
تهیونگ: بچه کوچولو، صبر کن... یه مشکل دیگه هم هست.
ا/ت: دیگه چی؟! 😭
تهیونگ به آسمان اشاره کرد.
ابرهای تیره بالای سرشان جمع شده بود.
جونگکوک: بچه... فکر کنم قراره بارون بیاد. 😂
ا/ت: امروز رسماً روز بدشانسیه!
همان لحظه اولین قطره باران روی سر جین افتاد.
جین: خوشکله... فرارررر! 😂🏃🏻♂️
همه با خنده به سمت یک کافهی نزدیک دویدند.
اما وقتی وارد شدند، ناگهان برق کافه هم قطع شد! 😭😂
نامجون: مکنهی گروه... من دیگه چیزی نمیگم.
ا/ت زد زیر خنده.
ا/ت: خب، حداقل این یکی دیگه نمیتونه بدتر بشه!
شوگا: پیشی... مطمئنی؟ 👀
همه با تعجب به او نگاه کردند.
ادامه دارد... 👀🔥
نویسنده: الیسا ✍️💜
- ۱۴۳
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط