تکپارتی — «یک شب بدون دوربین» 🌙✨
تکپارتی — «یک شب بدون دوربین» 🌙✨
بعد از یک روز شلوغ، بالاخره تمرین تمام شد. همه خسته بودند و میخواستند برگردند، اما ناگهان برق ساختمان قطع شد.
جین: خوشکله؟ 😳 تو کجایی؟
ا/ت: اینجام! چرا داد میزنی؟ 😂
جین: چون تاریکه خب!
شوگا: پیشی، چراغ گوشیت رو روشن کن.
ا/ت: روشن کردم، گربهی ترسو. 😂
شوگا: من ترسو نیستم!
جیهوپ: سانشاینم، بیا کنار ما بشین تا برق بیاد. ☀️
ا/ت کنار همه نشست.
جیمین: موچی کوچولو، گرسنهای؟
ا/ت: یکم. 🥹
جیمین سریع خوراکیهایی که همراهش بود آورد.
جیمین: بفرما. ولی همهشو نخور! 😂
تهیونگ: بچه کوچولو، میخوای یه بازی انجام بدیم؟
ا/ت: چه بازیای؟
تهیونگ: هرکس باید یه راز خندهدار درباره خودش بگه.
جونگکوک: بچه، من شروع میکنم!
ا/ت: بگو ببینم. 😂
جونگکوک: یه بار فکر کردم دوربین خاموشه و جلوی همه شروع کردم با خودم حرف زدن.
همه: 😂😂😂
نامجون: مکنهی گروه، حالا نوبت توئه.
ا/ت: خب... راز من اینه که وقتی استرس دارم، بیدلیل شروع میکنم به خندیدن. 😭😂
جین: خوشکله، پس الان چرا میخندی؟
ا/ت: چون شما هفتتا خیلی عجیبید! 😂
همه خندیدند.
چند دقیقه بعد برق برگشت.
نامجون: خب، مکنهی گروه، بریم؟
ا/ت: بریم. 😎
جین: خوشکله، صبر کن! خوراکیهاتو جا گذاشتی.
شوگا: پیشی، این دفعه من برات میارمش.
جیهوپ: سانشاینم، آمادهای؟
جیمین: موچی کوچولو، بیا!
تهیونگ: بچه کوچولو، دیر شد!
جونگکوک: بچه، منتظریم!
ا/ت وسط راه ایستاد و خندید.
ا/ت: شماها حتی وقتی برق هم میره، دست از اذیت کردن من برنمیدارید. 😂💜
نامجون: چون بدون تو گروه ساکت میشه.
ا/ت: خب... پس مجبورید تحملم کنید. 😎🔥
🔥💜 پایان 💜🔥
نویسنده: الیسا ✍️✨
بعد از یک روز شلوغ، بالاخره تمرین تمام شد. همه خسته بودند و میخواستند برگردند، اما ناگهان برق ساختمان قطع شد.
جین: خوشکله؟ 😳 تو کجایی؟
ا/ت: اینجام! چرا داد میزنی؟ 😂
جین: چون تاریکه خب!
شوگا: پیشی، چراغ گوشیت رو روشن کن.
ا/ت: روشن کردم، گربهی ترسو. 😂
شوگا: من ترسو نیستم!
جیهوپ: سانشاینم، بیا کنار ما بشین تا برق بیاد. ☀️
ا/ت کنار همه نشست.
جیمین: موچی کوچولو، گرسنهای؟
ا/ت: یکم. 🥹
جیمین سریع خوراکیهایی که همراهش بود آورد.
جیمین: بفرما. ولی همهشو نخور! 😂
تهیونگ: بچه کوچولو، میخوای یه بازی انجام بدیم؟
ا/ت: چه بازیای؟
تهیونگ: هرکس باید یه راز خندهدار درباره خودش بگه.
جونگکوک: بچه، من شروع میکنم!
ا/ت: بگو ببینم. 😂
جونگکوک: یه بار فکر کردم دوربین خاموشه و جلوی همه شروع کردم با خودم حرف زدن.
همه: 😂😂😂
نامجون: مکنهی گروه، حالا نوبت توئه.
ا/ت: خب... راز من اینه که وقتی استرس دارم، بیدلیل شروع میکنم به خندیدن. 😭😂
جین: خوشکله، پس الان چرا میخندی؟
ا/ت: چون شما هفتتا خیلی عجیبید! 😂
همه خندیدند.
چند دقیقه بعد برق برگشت.
نامجون: خب، مکنهی گروه، بریم؟
ا/ت: بریم. 😎
جین: خوشکله، صبر کن! خوراکیهاتو جا گذاشتی.
شوگا: پیشی، این دفعه من برات میارمش.
جیهوپ: سانشاینم، آمادهای؟
جیمین: موچی کوچولو، بیا!
تهیونگ: بچه کوچولو، دیر شد!
جونگکوک: بچه، منتظریم!
ا/ت وسط راه ایستاد و خندید.
ا/ت: شماها حتی وقتی برق هم میره، دست از اذیت کردن من برنمیدارید. 😂💜
نامجون: چون بدون تو گروه ساکت میشه.
ا/ت: خب... پس مجبورید تحملم کنید. 😎🔥
🔥💜 پایان 💜🔥
نویسنده: الیسا ✍️✨
- ۳۳۴
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط