{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در میان گل و بلبل و شقایق دیگر مرا به شعف نمیآورد

در میان گل و بلبل و شقایق دیگر مرا به شعف نمی‌آورد
نه آن آوا که بر شاخِ سحر می‌پیچد نه آن خنده که از لابه‌لایِ برگ‌ها می‌گذرد؛ من مانده‌ام و یک عکس سوخته مثلِ سندِ بی‌پاسخِ یک عشقِ دیر مثلِ زخمِ بی‌مرهمِ یک روزِ روشن.
و عطر گلِ لاله همان‌قدر که می‌آید، همان‌قدر هم می‌سوزاند؛
می‌نشیند روی پلک‌های خالیِ من و بعد، بی‌صدا تبدیل می‌شود به خاکستر به ذره‌ای دود که راهش را می‌داند به سمتِ قلب.
دیگر گل نرگس نمی‌خواهم چطور بخواهم چیزی را که دیگر ندارمش؟ چطور چشم بدوزم به آن روشنایی وقتی دست‌هایم
تهی است از لمسِ تو و خاطره، در دهانِ روزمرگی تلخ‌تر از آه می‌ماند؟گلی که با اشک‌هایش پروراندم نه در باغ، که در خونِ خودم شکوفا شد؛ از شیشه‌ی بغض گذشت، از نمِ شب گذشت و با هر بارانِ نیامده صورتِ من پیرتر شد.من در آغوش دارم تکه عکسی سوخته نه برای تماشا برای سوزاندنِ حقیقتِ تو
در تار و پودِ روزگار. می‌خواهم بگم: هنوز هستی
اما هر کلمه می‌ترکد مثلِ کاغذِ سوخته می‌ریزد توی دستم
و می‌سوزاند. و ببین… گل یاسِ من در تابوتِ سیه خفته است.
تابوتِ سیاه، نه از برایِ مرگِ یک گل از برایِ خاموشیِ چراغی
که قرار بود راهِ من باشد. یاسِ من روی سینه‌ی سایه‌ها خوابیده و نفسش به اندازه‌ی یک آه می‌ماند و می‌رود
دیدگاه ها (۰)

در این میان بلبل‌ها می‌خوانند، اما آوازشان مثلِ عطرِ کم‌جا...

((در میان گل و بلبل و شقایق))

EBRAMATRU27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط