{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدایت میزنم ...

صدایت میزنم ...

پرستوها لال میشوند .

نگاهت میکنم ...

شب رنگش را به چشمان تو میبخشد .

دست هایت را

میگیرم ...

خورشید جلوی پاهای من زانو میزند .

در آغوشت آمدم ...

دیگر ادامه ی شعر یادم رفت....
دیدگاه ها (۳)

ببارای باران که غم ازدلم رفتنی نیست..اشک های روی گونه ام دید...

...

خوشبختی داشتن کسی است…که بیشتر از خودشتــــــــــو را بخواهد...

...

P⁷سه دختر جلوی نوشته‌ی روی دیوار ایستاده بودند.یورا با ترس گ...

مرگ در اغوش معشوقه خود

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ قرار ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط