مافیای من
مافیای من
part:2۵
لیا: خوبه خب چیزی میخوری
کوک: نه ممنون
که ا.ت اومد و با دیدنم تعجب کرد و
ا.ت: تو اینجا چیکار میکنی
کوک: اومدم تورو ببرم
ا.ت:من با تو جایی نمیام
کوک:ا.ت لج نکن و بیا با دوستت هم حرف زدم اونم باهامون میاد
ا.ت:اونی
لیا:ببین طبق چیزایی که گفت دوست داره و دلیل خوبی برای اون اتفاق داره و پس برای اینکه مطمئن بشم که دروغ نمیگه تصمیم گرفتم منم برای چند روز با هاتون بیام
ا.ت:هه چه دلیلی میتونه داشته باشه
کوک:اون منو بوسید من نبوسیدمش
ا.ت:چه فرقی میکنه
کوک: میخوای بدونی چه فرقی میکنه
ا.ت:آره
«ا.ت»
که بعد جوابم اومد سمتم و یهو بوسیدم تعجب کردم که بعد چند ثانیه جدا شد و
کوک:الان من تورو بوسیدم نه تو منو چون تو همکاری نکردی
ا.ت:.....
کوک:خب
ا.ت:خب چی
کوک:قانع کننده بود ؟
ا.ت:هرچی هم باشه من نمیتونم با اون زنیکه دو هزاری یه جا بمونم
کوک:اون زنیکه دو هزاری رو بیرونش کردم
ا.ت: واقعا 😳
کوک:آره
ا.ت:خب اگه واقعا اونی هم بیاد میام اونیی
لیا:....
ا.ت:اونی
لیا:.....
ا.ت:اونیی •بلند
لیا:ها
ا.ت:چی شده اونی
لیا:من الان چی دیدم؟
ا.ت:امم خب
لیا:چیکارا داشتی
ا.ت: واقعا باهامون میای
لیا:آره
ا.ت:پس بورو وسایلتو جمع کن
لیا:اوکی
و رفت اتاقش که
کوک:خب
ا.ت:خب؟
کوک کم کم نزدیکم میشد منم میرفتم عقب که خوردم به دیوار دستاشو گذاشته رو دیوار داشت صورت شو نزدیک میکرد که گوشیش زنگ خورد
کوک:لعنتی
ا.ت:•خنده
جواب داد
کوک:بله هیونگ
ته:.....
کوک:نه بابا چه مزاحمتی حتما بیا
ته:.....
کوک:خواهش میکنم فعلا
ا.ت:کی بود
کوک:هیونگ بود مثل اینکه با پدرش دعواش شده یه چند روز پیش ما میمونه
ا.ت:اوه باشه
لایک و کامنت یادتون نره کیوتام 😚💜
part:2۵
لیا: خوبه خب چیزی میخوری
کوک: نه ممنون
که ا.ت اومد و با دیدنم تعجب کرد و
ا.ت: تو اینجا چیکار میکنی
کوک: اومدم تورو ببرم
ا.ت:من با تو جایی نمیام
کوک:ا.ت لج نکن و بیا با دوستت هم حرف زدم اونم باهامون میاد
ا.ت:اونی
لیا:ببین طبق چیزایی که گفت دوست داره و دلیل خوبی برای اون اتفاق داره و پس برای اینکه مطمئن بشم که دروغ نمیگه تصمیم گرفتم منم برای چند روز با هاتون بیام
ا.ت:هه چه دلیلی میتونه داشته باشه
کوک:اون منو بوسید من نبوسیدمش
ا.ت:چه فرقی میکنه
کوک: میخوای بدونی چه فرقی میکنه
ا.ت:آره
«ا.ت»
که بعد جوابم اومد سمتم و یهو بوسیدم تعجب کردم که بعد چند ثانیه جدا شد و
کوک:الان من تورو بوسیدم نه تو منو چون تو همکاری نکردی
ا.ت:.....
کوک:خب
ا.ت:خب چی
کوک:قانع کننده بود ؟
ا.ت:هرچی هم باشه من نمیتونم با اون زنیکه دو هزاری یه جا بمونم
کوک:اون زنیکه دو هزاری رو بیرونش کردم
ا.ت: واقعا 😳
کوک:آره
ا.ت:خب اگه واقعا اونی هم بیاد میام اونیی
لیا:....
ا.ت:اونی
لیا:.....
ا.ت:اونیی •بلند
لیا:ها
ا.ت:چی شده اونی
لیا:من الان چی دیدم؟
ا.ت:امم خب
لیا:چیکارا داشتی
ا.ت: واقعا باهامون میای
لیا:آره
ا.ت:پس بورو وسایلتو جمع کن
لیا:اوکی
و رفت اتاقش که
کوک:خب
ا.ت:خب؟
کوک کم کم نزدیکم میشد منم میرفتم عقب که خوردم به دیوار دستاشو گذاشته رو دیوار داشت صورت شو نزدیک میکرد که گوشیش زنگ خورد
کوک:لعنتی
ا.ت:•خنده
جواب داد
کوک:بله هیونگ
ته:.....
کوک:نه بابا چه مزاحمتی حتما بیا
ته:.....
کوک:خواهش میکنم فعلا
ا.ت:کی بود
کوک:هیونگ بود مثل اینکه با پدرش دعواش شده یه چند روز پیش ما میمونه
ا.ت:اوه باشه
لایک و کامنت یادتون نره کیوتام 😚💜
- ۳.۸k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط