اول صبح و دو چشم عسلی می چسپد
اول صبح و دو چشم عسلی می چسپد
با تو یک جرعه؛ شراب ازلی می چسپد
ای که دارد دلم از آمدنت می ریزد
با تو هر زلزله و هر گسلی، می چسپد
گرچه پیداست طلای تو عیارش بالاست
بودن چشم تو حتی بدلی...می چسپد!
به نظر می رسد این بحث تئوری پوچ است
لذت عشق، به طور عملی می چسپد
تو دل انگیز تر از صبحی و هر صبح، اگر
در هوایت بنویسم غزلی... می چسپد!
بگو از عشق برایم، بگو از عشق، بگو!
در همین باب، بیاری مثلی...می چسپد
گر به سوی کوچه دلدار راهی باز گردد
گر که بخت خفته ام با من دمی همساز گردد
گر نسیم صبحگاهی، ره به کوی دوست یابد
گر دل افسرده با آن سرو قد همراز گردد
گر نی از درد دل عشاق، شرحی باز گوید
گر دل غمدیده با غمخواه همآواز گردد
در هوایش سر سپارم، در قدومش جان بریزم
گر برویم در گشاید، گر به نازی باز گردد
با تو یک جرعه؛ شراب ازلی می چسپد
ای که دارد دلم از آمدنت می ریزد
با تو هر زلزله و هر گسلی، می چسپد
گرچه پیداست طلای تو عیارش بالاست
بودن چشم تو حتی بدلی...می چسپد!
به نظر می رسد این بحث تئوری پوچ است
لذت عشق، به طور عملی می چسپد
تو دل انگیز تر از صبحی و هر صبح، اگر
در هوایت بنویسم غزلی... می چسپد!
بگو از عشق برایم، بگو از عشق، بگو!
در همین باب، بیاری مثلی...می چسپد
گر به سوی کوچه دلدار راهی باز گردد
گر که بخت خفته ام با من دمی همساز گردد
گر نسیم صبحگاهی، ره به کوی دوست یابد
گر دل افسرده با آن سرو قد همراز گردد
گر نی از درد دل عشاق، شرحی باز گوید
گر دل غمدیده با غمخواه همآواز گردد
در هوایش سر سپارم، در قدومش جان بریزم
گر برویم در گشاید، گر به نازی باز گردد
- ۲.۴k
- ۰۳ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط