{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یار با من چون سر یاری نداشت

یار با من چون سر یاری نداشت
ذره‌ای در دل وفاداری نداشت

عاشقان بسیار دیدم در جهان
هیچ‌کس کس را بدین خواری نداشت

جان به ترک دل بگفت از بیم هجر
طاقت چندین جگرخواری نداشت

تا پدید آمد شراب عشق تو
هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت

دل ز بی‌صبری همی زد لاف عشق
گفت دارم صبر پنداری نداشت

بار وصلش در جهان نگشاد کس
کاندرو در هجر سرباری نداشت

درد چشم من فزون شد بهر آنک
توتیای از صبر پنداری نداشت


انوری
دیدگاه ها (۲)

مرا تا کی فلک رنجور داردز روی دلبرم مهجور داردبه یک باده که ...

دست با تو در کمر خواهیم کردقصد آن تنگ شکر خواهیم کرددر سر زل...

اول صبح و دو چشم عسلی می چسپدبا تو یک جرعه؛ شراب ازلی می چسپ...

صبــــــح…یعنی عشقعشق یعنی سلامتی شماسلامتی شمایعنی قشنگی ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط