مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

- شآهزادهٔ

- شآهزادهٔ
یک بآࢪ دیدم یه نفࢪ پیجش پریده بؤد
میگفتش مآ هممون مثل یک خانؤآدة بودیم که تو یه جزیࢪه کوچیک زندگی میکردیم ولی یهو یه روز آب دریآ میاد بالا و اون جزیره‌ی کوچولو رو نآبود میکنه و مࢪدم دآخلش مجبور شدن برن به جزیره های اطراف ولی صآحب اونجآ تسلیم نشد و رفت یه جزیرهٔ دیگه پیدا کرد و داخلش خونه درست کرد و به آدم هایی که قبلاً داخل جزیرش بودن یکی یکی گفت و هنوز امید داشت که اون آدما دوباره بهش اعتماد میکنن و بࢪمیگردن داستآن ماهم همین جوریه )

جزیرهٔ نابود شدهٔ من @thxxv

*اگه دوباره مسدود نشدم ابدی
دیدگاه ها (۳۲۳)

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

پارت: 15 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«واقعاً که نمک‌نشناسن.» تا...

محو زیبایی او پارت ۵۱ویو رزا زرد دوباره انداخت و عدد ۵ رو آو...

dark life=23

Part ³⁴ویو لیلی همینجوری تو چشاش زل زده بودم یلحظه چشمام جلو...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:9ویو لارا [شب | ساعت ۱۲🌑]کم ک...

#تک‌پارتیموضوع: (وقتی تولدشه)هان/ا.تروی صندلیش نشسته بود و غ...

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

فیک الماس در تاریکی‌ها ✨🖤قسمت اول: ورود پادشاه تاریکی‌هاساعت...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part¹: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط