پارت
پارت ۸:
ناپدید شده در میان زمان
از دید تاکه :
اره مطمئنم تو آینده دیدمش...حالا خیلی مهم نیست چون الان که جلوی مرگ دراکن رو گرفتم همه چیز درست میشه ! حالا باید برگردم آینده ....باید برم خونه هینا تا با داداشش دست بدم ...هنوز نمیدانیم دست دادن با نایوتو چرا باعث میشه برگردم به گذشته یا برم به آینده ولی....تنها راهه!
چند روز بعد تاکه برمیگرده به آینده ( قسمت ۱۱ )
و بعد از دیدن آیندهای که هینا توش زنده است خیلی خوشحال میشه ولی بعد یه ماشین میزنه به ماشین هینا و اون میمیره و ...( اتفاق های تو انیمه تا وقتی که تاکه و نایوتو دوباره میان همه چیز رو درست کنن )
موقعیت: دفتر نایوتو
تاکه میچی داشت به تخته که عکس همه داخلش بود و اسم مظنوها بود و از این چیز ها نگاه میکرد که چشمش خورد به عکس یکی که خیلی آشنا بود ...
تاکه : نایوتو ببینم این کیه ؟
و به عکس اشاره کرد
نایوتو : اون ....سوزومه کازوکیه.... اطلاعات زیادی ازش موجود نیست ... چطور ؟
تاکه : تو آینده دیدمش فرمانده دسته اول تومان اون زمان بود ... به نظر به همه افراد خیلی نزدیک بود و مهم میومد...الان کجاست ؟
نایوتو نفس عمیقی کشید و گفت: هیچ کس نمیدونه ...تو تومان الان هم هست نایب رئیسه مایکی...از افراد مهم و حیاتی تومانه البته چند سالی میشه که کسی جز افراد اصلی ازش خبر نداره...به نظر خیلی خودش رو نشون نمیده هر کسی جز افراد تومان از محل زندگی و محل فعلی اون خبر داشته کشته....
تاکه میچی که نفسش رو حبس کرده بود گفت : چـ..چی ؟ ولی اصلا به سوزومه نمیخوره
به عکس دخترک که حالا زنی ۲۶ ساله بود نگاه کرد. با اون زمان خیلی فرق داشت انگار از درون نابود شده بود توی عکس کت بارونی مشکی و بلندی تنش بود که جلوش باز بود و زیرش لباس بافتنی سیاهی پوشیده بود و شلوار مشکی داشت سیگار میکشید و زیر چشم هایش گودی های تیره رنگی افتاده بود و دیگره اون چشم های شاد را نداشت چشم هایش بیشتر خسته و تو خالی بودن مدل موهایش را عوض کرده بود و آنها را کوتاه کرده بود و باز گذاشته بود با اینکه عکس تاریک و تار بود خوب میشد اینها را تشخیص داد
تاکه : چه اتفاقی براش افتاده ؟
نایوتو : درست نمیدونیم ! تمام اطلاعاتش از گذشته دزدیده و بعد آتیش زده شده..... فقط میدونیم مدت زیادی ناپدید شده بود و بعد وقتی برگشت تومان دو برابر قوی شد ! قدرت زیادی در کشتن افراد داره ....خیلی حرفهایتر از مایکی و حتی کیساکی !
تاکه : ناپدید شده بود ؟ کی !
نایوتو : از اوایل ۲۰۰۶ یعنی یک سال بعد از مرگ باجی
تاکه میچی: اون خیلی به اعضا نزدیک بود ....نمیدونم از کی ولی به نظر سال ها بود اون ها رو میشناخت ! خیلی هم مهربان و شاد به نظر میرسد ! احتمالاً مرگ باجی روش تأثیر داشته...
نایوتو : درسته ...برای همین باید همه چیز رو درست کنی تاکه ما بهت اعتماد داریم
:بعد با تاکه دست داد و تاکه به آینده رفت »
چند روز بعد قبل از جلسه تومان:
تاکه یکم زود رسیده بود به جلسه برای همین دراکن بهش گفت باید منتظر بمونم تا بقیه اعضا هم بیان پس تاکه رفت یه کنار و به نرده ها تکیه داد که یک هو سوزومه اومد. کنارش
سوزومه: سلام کیسه بوکس !!
تاکه : کیسه بوکس ؟....و سلام!
سوزومه: اره چون خیلی کتک میخورد گفتم ! پسر واقعا باید مبارزه کردن یاد بگیری !
تاکه : امم...میدونم
سوزومه ( با پوزخند برای شوخی ): اگه بخوای من میتونم استادت بشم ! میدونی همه دوست دارم استادی مثل من داشته باشن!
تاکه : اممم... مطمئن نیستم
سوزومه یکم به صورت تاکه نگاه میکنه و بعد لبخند میزنه.و با یه پرش میره روی نرده ها ( نرده ها خیلی بلند نبودن 😂)
سوزومه: ببینم چی شده مرد ؟
تاکه : هـ....هیچی ! واقعاً دارم میگم !
سوزومه: دروغ گویی افتضاحی هستی تاکه
تاکه : اه...اره میدونم خیلی مزخرفه
سوزومه : خُب چی میخواستی ازم بپرسی ؟
تاکه : چـ....چی ؟
سوزومه: میخواستی یه چیزی ازم بپرسی !
تاکه : نه ...نمیخواستم چیزی بپرسم!
سوزومه ( با حالت سرزنش گر): تـــاکـــه !!!
تاکه : باشه باشه ! اره میخواستم یه چیزی بپرسم !
سوزومه: ...
∆=∆=∆=∆=∆=∆
بقیه پارت بعد ( ╹▽╹ )
غلط املایی ها رو گردن نمیگیرم کیبورد با من مشکل شخصی داره 😮💨😂
ناپدید شده در میان زمان
از دید تاکه :
اره مطمئنم تو آینده دیدمش...حالا خیلی مهم نیست چون الان که جلوی مرگ دراکن رو گرفتم همه چیز درست میشه ! حالا باید برگردم آینده ....باید برم خونه هینا تا با داداشش دست بدم ...هنوز نمیدانیم دست دادن با نایوتو چرا باعث میشه برگردم به گذشته یا برم به آینده ولی....تنها راهه!
چند روز بعد تاکه برمیگرده به آینده ( قسمت ۱۱ )
و بعد از دیدن آیندهای که هینا توش زنده است خیلی خوشحال میشه ولی بعد یه ماشین میزنه به ماشین هینا و اون میمیره و ...( اتفاق های تو انیمه تا وقتی که تاکه و نایوتو دوباره میان همه چیز رو درست کنن )
موقعیت: دفتر نایوتو
تاکه میچی داشت به تخته که عکس همه داخلش بود و اسم مظنوها بود و از این چیز ها نگاه میکرد که چشمش خورد به عکس یکی که خیلی آشنا بود ...
تاکه : نایوتو ببینم این کیه ؟
و به عکس اشاره کرد
نایوتو : اون ....سوزومه کازوکیه.... اطلاعات زیادی ازش موجود نیست ... چطور ؟
تاکه : تو آینده دیدمش فرمانده دسته اول تومان اون زمان بود ... به نظر به همه افراد خیلی نزدیک بود و مهم میومد...الان کجاست ؟
نایوتو نفس عمیقی کشید و گفت: هیچ کس نمیدونه ...تو تومان الان هم هست نایب رئیسه مایکی...از افراد مهم و حیاتی تومانه البته چند سالی میشه که کسی جز افراد اصلی ازش خبر نداره...به نظر خیلی خودش رو نشون نمیده هر کسی جز افراد تومان از محل زندگی و محل فعلی اون خبر داشته کشته....
تاکه میچی که نفسش رو حبس کرده بود گفت : چـ..چی ؟ ولی اصلا به سوزومه نمیخوره
به عکس دخترک که حالا زنی ۲۶ ساله بود نگاه کرد. با اون زمان خیلی فرق داشت انگار از درون نابود شده بود توی عکس کت بارونی مشکی و بلندی تنش بود که جلوش باز بود و زیرش لباس بافتنی سیاهی پوشیده بود و شلوار مشکی داشت سیگار میکشید و زیر چشم هایش گودی های تیره رنگی افتاده بود و دیگره اون چشم های شاد را نداشت چشم هایش بیشتر خسته و تو خالی بودن مدل موهایش را عوض کرده بود و آنها را کوتاه کرده بود و باز گذاشته بود با اینکه عکس تاریک و تار بود خوب میشد اینها را تشخیص داد
تاکه : چه اتفاقی براش افتاده ؟
نایوتو : درست نمیدونیم ! تمام اطلاعاتش از گذشته دزدیده و بعد آتیش زده شده..... فقط میدونیم مدت زیادی ناپدید شده بود و بعد وقتی برگشت تومان دو برابر قوی شد ! قدرت زیادی در کشتن افراد داره ....خیلی حرفهایتر از مایکی و حتی کیساکی !
تاکه : ناپدید شده بود ؟ کی !
نایوتو : از اوایل ۲۰۰۶ یعنی یک سال بعد از مرگ باجی
تاکه میچی: اون خیلی به اعضا نزدیک بود ....نمیدونم از کی ولی به نظر سال ها بود اون ها رو میشناخت ! خیلی هم مهربان و شاد به نظر میرسد ! احتمالاً مرگ باجی روش تأثیر داشته...
نایوتو : درسته ...برای همین باید همه چیز رو درست کنی تاکه ما بهت اعتماد داریم
:بعد با تاکه دست داد و تاکه به آینده رفت »
چند روز بعد قبل از جلسه تومان:
تاکه یکم زود رسیده بود به جلسه برای همین دراکن بهش گفت باید منتظر بمونم تا بقیه اعضا هم بیان پس تاکه رفت یه کنار و به نرده ها تکیه داد که یک هو سوزومه اومد. کنارش
سوزومه: سلام کیسه بوکس !!
تاکه : کیسه بوکس ؟....و سلام!
سوزومه: اره چون خیلی کتک میخورد گفتم ! پسر واقعا باید مبارزه کردن یاد بگیری !
تاکه : امم...میدونم
سوزومه ( با پوزخند برای شوخی ): اگه بخوای من میتونم استادت بشم ! میدونی همه دوست دارم استادی مثل من داشته باشن!
تاکه : اممم... مطمئن نیستم
سوزومه یکم به صورت تاکه نگاه میکنه و بعد لبخند میزنه.و با یه پرش میره روی نرده ها ( نرده ها خیلی بلند نبودن 😂)
سوزومه: ببینم چی شده مرد ؟
تاکه : هـ....هیچی ! واقعاً دارم میگم !
سوزومه: دروغ گویی افتضاحی هستی تاکه
تاکه : اه...اره میدونم خیلی مزخرفه
سوزومه : خُب چی میخواستی ازم بپرسی ؟
تاکه : چـ....چی ؟
سوزومه: میخواستی یه چیزی ازم بپرسی !
تاکه : نه ...نمیخواستم چیزی بپرسم!
سوزومه ( با حالت سرزنش گر): تـــاکـــه !!!
تاکه : باشه باشه ! اره میخواستم یه چیزی بپرسم !
سوزومه: ...
∆=∆=∆=∆=∆=∆
بقیه پارت بعد ( ╹▽╹ )
غلط املایی ها رو گردن نمیگیرم کیبورد با من مشکل شخصی داره 😮💨😂
- ۳۹۶
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط