Forest Vampire
Forest Vampire
Part 37
چند مین بعد
ا/ت. جونگ کوک اسم اعضای درجه یک خانواده تو حفظ کردم ( لبخند
جونگ کوک. افرین...... ولی.... جونگ کوک ؟ ( اسم خودش رو سوالی گفت
ا/ت. ها....... عه.. ببخشید فرمانروا ( چهرش مثل ونایی که ضایع شده بودن شد
جونگ کوک. ( از چهره ا/ت خندش گرفت و گفت....
جونگ کوک. عیبی نداره بچه....... قیافشووو (خنده
ا/ت. پوکر به جونگ کوک نگاه کرد ولی یهو خودشم خنده اش گرفت.......
ادمین. چند لحظه بعد صدای قار و قور شکم ا/ت در ومد خوب خقم داشت خیلی وقت بود چیزی نخورده بود و حسابی گشنه اش بود و با ون چیزی ته یان بهش گفت که تو غذا ریختن دلش حتی نمیخاست چیزی بخوره و البته که صدای شکمش از گوش های تیز جونگ کوک دور نموند......
جونگ کوک. گشتنه... ؟
ا/ت. نه خوبم..... ( شکمش دوباره قار و قور کرد
جونگ کوک. مطمنی ؟فکر نکنم شکمت با حرفت موافق باشه ها ( پوزخند
ا/ت. نه نه موافقه خیالت راحت من خوبه خوبم بعدم این صدای شکم من نبود که....
جونگ کوک. واقعا پس صدای چی بود؟
ا/ت. صدای بارون بود نگاه کن بیرون رو داره بارون میاد ( اشاره به پنجره
جونگ کوک. اها حالا فهمیدم صدای بارون تو دنیای ادما مثل صدای قار و قور شکمشونه (خنده
ا/ت. نه خیر اصلا هم این طور نیست ( صدای قار و قور شکم
جونگ کوک. سرشو اورد پایین و رو به صورت ا/ت گفت خیل خوب بچه بیا بریم برات غذا بگیرم بخوری یه چیزی که گیاهی باشه حالت بهم نخوره ( لبخند
ا/ت. با لبخند به چشمای سیاه جونگ کوک نگاه می کرد
(ادمین. همون لحظه رعد و برق بلند و ترسناکی زد که باعث شد ا/ت به خاطر ترس بیشتر به جونگ کوک نزدیک بشه اما همین که یکم رفت جلو لباش به لبای جونگ کوک خورد هر دو شوکه شدن و سریع از هم جدا شون و عقب کشیدن
ا/ت. اممم..... ببخشید چیزه من نمیخاستم......ترسیدم...... ببخشید..... ( حرفش با کار جونگ کوک نصفه موند جونگ کوک لبش رو روی لب ا/ت گذاشت و شروع به بوسیدنش کرد........
ادامه دارد......
Part 37
چند مین بعد
ا/ت. جونگ کوک اسم اعضای درجه یک خانواده تو حفظ کردم ( لبخند
جونگ کوک. افرین...... ولی.... جونگ کوک ؟ ( اسم خودش رو سوالی گفت
ا/ت. ها....... عه.. ببخشید فرمانروا ( چهرش مثل ونایی که ضایع شده بودن شد
جونگ کوک. ( از چهره ا/ت خندش گرفت و گفت....
جونگ کوک. عیبی نداره بچه....... قیافشووو (خنده
ا/ت. پوکر به جونگ کوک نگاه کرد ولی یهو خودشم خنده اش گرفت.......
ادمین. چند لحظه بعد صدای قار و قور شکم ا/ت در ومد خوب خقم داشت خیلی وقت بود چیزی نخورده بود و حسابی گشنه اش بود و با ون چیزی ته یان بهش گفت که تو غذا ریختن دلش حتی نمیخاست چیزی بخوره و البته که صدای شکمش از گوش های تیز جونگ کوک دور نموند......
جونگ کوک. گشتنه... ؟
ا/ت. نه خوبم..... ( شکمش دوباره قار و قور کرد
جونگ کوک. مطمنی ؟فکر نکنم شکمت با حرفت موافق باشه ها ( پوزخند
ا/ت. نه نه موافقه خیالت راحت من خوبه خوبم بعدم این صدای شکم من نبود که....
جونگ کوک. واقعا پس صدای چی بود؟
ا/ت. صدای بارون بود نگاه کن بیرون رو داره بارون میاد ( اشاره به پنجره
جونگ کوک. اها حالا فهمیدم صدای بارون تو دنیای ادما مثل صدای قار و قور شکمشونه (خنده
ا/ت. نه خیر اصلا هم این طور نیست ( صدای قار و قور شکم
جونگ کوک. سرشو اورد پایین و رو به صورت ا/ت گفت خیل خوب بچه بیا بریم برات غذا بگیرم بخوری یه چیزی که گیاهی باشه حالت بهم نخوره ( لبخند
ا/ت. با لبخند به چشمای سیاه جونگ کوک نگاه می کرد
(ادمین. همون لحظه رعد و برق بلند و ترسناکی زد که باعث شد ا/ت به خاطر ترس بیشتر به جونگ کوک نزدیک بشه اما همین که یکم رفت جلو لباش به لبای جونگ کوک خورد هر دو شوکه شدن و سریع از هم جدا شون و عقب کشیدن
ا/ت. اممم..... ببخشید چیزه من نمیخاستم......ترسیدم...... ببخشید..... ( حرفش با کار جونگ کوک نصفه موند جونگ کوک لبش رو روی لب ا/ت گذاشت و شروع به بوسیدنش کرد........
ادامه دارد......
- ۱۳.۷k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط