{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح شده - پنجره ها را می گشایم - خانه را آب و جارو میکنم

صبح شده - پنجره ها را می گشایم - خانه را آب و جارو میکنم - به سماور ذغالی قدیمی سلام می دهم و برای کبوتران منتظر دانه می پاشم - امروز - آفتاب - به گونه ای دیگر می خندد - گویی استجابت دعایم نزدیک است - این را می توان حس کرد - عطر تن ِ تو مشامم را پر کرده ، لبخند را بر لبانم می نشاند - ذهن ِ خسته را از رویاهایی که با تو هیچگاه به بار ننشست پر میکنم - آخر می دانی ؟ می خواهم تمام آنچه که از من دریغ کرده ای بر لبانت ترسیم کنم - می نشینم و به در خیره می شوم - تمام من مالامال انتظاری می شود که می دانم به انجام می رسد - و خدا کند دشت ِ اولم تو باشی ...
دیدگاه ها (۳)

تمام واژه های شعرت را که نههمه ی آنچه که از دلت بیرون می ترا...

خدا همین نزدیکی ست نه آنقدر دور که نتوان لمسش کرد و نه آنقدر...

کسی چه می داند ؟ شاید بیاید - دستانم را بگیرد - سرم را بر سی...

محبوب ها بلاخره روزی خواهند فهمید که دوست داشتن، چقدر حجم دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط