{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه !

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه !
تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست
بگه ؛ دست کردم تو آکواریوم درش آوردم ...
شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن ، دلم نیومد
دوباره بندازمش اون تو ؛
اینقدر بالا پایین پرید تا خسته شد خوابید !
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب
ولی الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکر کنم بیدار شده ،
دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب !
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه
دوسشون داریم و دوستمون دارند ولی اونارو نمیفهمیم ؛
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار
رو با اونا میکنیم ...
دیدگاه ها (۳)

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

★彡   Part 16 彡★ زمزمه ی آرومش تو گوشیم پیچید: ببخشید"چی؟""یه...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

Which one part 13قشنگ معلوم بود که مست بود اومد سمتم و بدون ...

My lovely neighbor part : 55

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

رمان

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط