{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۵

پارت ۳۵
آن شب...
جونگ‌کوک، آریانا و سوآ در اتاق کوچکی نشسته بودند.
لپ‌تاپ روی میز بود.
فلش داخلش قرار گرفت.
جونگ‌کوک رمز را وارد کرد.
نام پدرش.
صفحه برای چند ثانیه سیاه ماند.
بعد...
Access Granted
چندین پوشه روی صفحه ظاهر شد.
آریانا با تعجب گفت:
ـ اینا خیلی زیادن...
سوآ آرام گفت:
ـ جین همه‌چیز رو جمع کرده بود.
جونگ‌کوک اولین پوشه را باز کرد.
داخلش عکس‌هایی از مدرسه، اسناد مالی و چند فایل صوتی بود.
ـ چرا جین اینا رو نگه داشته بود؟
سوآ گفت:
ـ چون می‌خواست ثابت کنه یکی از مسئول‌های مدرسه پول‌ها رو جابه‌جا می‌کنه.
جونگ‌کوک یکی از فایل‌های صوتی را باز کرد.
صدای جین از لپ‌تاپ پخش شد:
ـ «اگه این فایل رو پیدا کردی، یعنی احتمالاً دیگه نمی‌تونم خودم توضیح بدم...»
جونگ‌کوک نفسش را حبس کرد.
صدای جین ادامه پیدا کرد:
ـ «من فهمیدم چه کسی پشت این ماجراست. اما مشکل اینه که اون آدم تنها نیست.»
فایل برای چند ثانیه قطع شد.
بعد صدای دیگری شنیده شد.
صدایی که جونگ‌کوک بلافاصله شناخت.
چهره‌اش سفید شد.
ـ نه...
آریانا پرسید:
ـ چی شده؟
جونگ‌کوک به صفحه خیره مانده بود.
ـ این صدای...
پدرمه.
سوآ هم شوکه شده بود.
صدای مرد در فایل واضح‌تر شد:
ـ «جین، تو نباید این چیزها رو می‌فهمیدی.»
بعد صدای جین:
ـ «پس خودت بودی؟»
چند ثانیه سکوت.
و بعد...
صدای بلندی شبیه افتادن چیزی روی زمین.
فایل ناگهان تمام شد.
جونگ‌کوک با دست‌های لرزان لپ‌تاپ را بست.
آریانا آرام کنارش نشست.
ـ جونگ‌کوک...
او چیزی نگفت.
فقط به زمین خیره شد.
ـ تمام این سال‌ها فکر می‌کردم خودم مقصرم...
صدایش شکست.
ـ فکر می‌کردم اگه اون روز کنارش می‌موندم، جین زنده می‌موند.
آریانا آرام دستش را روی دست او گذاشت.
ـ تو بچه بودی.
جونگ‌کوک برای چند لحظه به دست آریانا نگاه کرد.
بعد دستش را کنار نکشید.
ـ ممنون که موندی.
آریانا لبخند کوچکی زد.
ـ قرار نیست وسط این داستان تنها بمونی.
سوآ از آن طرف اتاق گفت:
ـ یه فایل دیگه هست.
هر سه برگشتند.
ـ چی؟
سوآ لپ‌تاپ را دوباره باز کرد.
آخرین پوشه فقط یک فایل داشت.
نامش:
ARIANA
آریانا خشکش زد.
ـ اسم من؟
جونگ‌کوک فوراً گفت:
ـ بازش نکن.
اما آریانا آرام سرش را تکان داد.
ـ باید بدونیم چرا اسم من اونجاست.
فایل باز شد.
صفحه فقط یک عکس داشت.
عکس قدیمی یک بیمارستان.
و زیر آن نوشته شده بود:
«اگر این دختر روزی وارد زندگی جونگ‌کوک شد، یعنی گذشته دوباره برگشته.»
آریانا با ناباوری به تصویر نگاه کرد.
ـ این... بیمارستان کجاست؟
سوآ به گوشه‌ی عکس اشاره کرد.
نام بیمارستان آنجا نوشته شده بود.
جونگ‌کوک با دیدنش آرام گفت:
ـ این همون بیمارستانیه که جین...
ناگهان صدای درِ خانه بلند شد.
تق! تق! تق!
هر سه ساکت شدند.
صدای مردی از پشت در آمد:
ـ جونگ‌کوک...
باید درباره‌ی پدرت باهات حرف بزنم.
جونگ‌کوک به آریانا نگاه کرد.
و فهمید...
این تازه شروع ماجراست.
پایان پارت ۳۵...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۴ جونگ‌کوک مدت زیادی به جمله‌ی روی صفحه خیره ماند.«رمز...

پارت ۳۳ جونگ‌کوک همان‌جا خشک شده بود.صدای مرد دوباره از طبقه...

پارت ۳۰ صبح روز بعد...آریانا از همان لحظه‌ای که وارد مدرسه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط