پارت سی و چهار

#پارت سی و چهار....

کارن: که اقای قطبی خوب دیگه چی جانان خانم بهتره این زبون رو نگه داری ما با هم تنها میشیما از گفتن بود .....
تیام: وای دختر تو واقعا خیلی با حالی حالا چه بلایی سر این اقا قطبی اورده بودی اول صبحی.....
من: من کاری نکرده بودم ....
کارن : اره اصلا تو کاری نکرده بودی فقط کره خودش پا در اورده بود رفته بود تو سر دوش نشسته بود و فلفل هم که خودش مواد تشکیل دهنده شامپو سره و روغن واسه نرمی
بدن تو شامپو بدن میریزن تازگی ها......😤 😤 😤 😤 😤 😤
تیام با بهت بهم نگاه میکنه .....
تیام : تو.....تو...نیم وجبی ....واقعا..واقعا این بلا رو سرش اوردی.....باید حتما کارین رو از تو دور کنم....بعدش رو به کامین کرد و گفت: .
واقعا الان به حرفت رسیدم این خود پروفسوری تو بین کار شیاطین داره....😃 😀
کارن این قدر سرخ شده بود که دیگه رو به کبودی میزد....
کارن: داداش فک کنم تو واسه کار دیگه ای اومده بودی اینجا...
تیام زد تو سرش و گفت :
بیا این دختره پاک حواسم رو پرت کرد...
من : هی اقا این دختره خودش اسم به این خوشگلی داره این چه طرز صدا کردنه...
تیام: خوب میشه اسم این خانم چشم تا به تا رو بدونم....
من اومدم جواب بدم که کارن گفت:
اسمش جانانه....بعد رو به من گفت:
جانان فک کنم من یه قانون واسه تو گذاشته بودم....
من : والا تو قانون زیاد گذاشتی کدوم رو میگی...؟
کارن : به حسابت میرسم که الان یادت نیست باشه یه جوری یادت بیارم ..خودت حض کنی...
تیام: چی میگین شما با هم میگم کسی قصد به ما یه شربتی ابی بده گلوم خشک شد..
کامین : بابا داداش کارن دستش رو ول کن بره یه چیزی بیاره تو که نزاشتی ما یه صبحونه بخوریم....قول میدم فرار کرد خودم برات بگیرمش...
کارن : نمی خواد زحمت بکشی تو بعدم بلند شین بریم صبحونه بخوریم منم چیزی نخوردم......
تیام: اره منم میام این ابجیتون که به من چیزی نمی ده....
کامین: هو تیام پشت ابجیم درست صحبت کنا ....میگیرم میزنمتا ...
تیام: بله از معایب این که با برادر زنت دوست باشی این میشه دیگه...بعدم زن خودمه میخوام پشت سرش اصلا حرف بزنم....
کارن همین جوری که هم خودش هم منو به سمت اشپز خونه میکشید گفت:
حواست باشه تیام قبل از این که زن تو باشه اون قل منو کامینه ها....پس حرف نباشه....
پس این کارین خانم قل سومه...واوووو.....این تیامه هم شوهرشه......
به اشپز خونه رسیدیم که به کارن گفتم دستم رو ول کنه برم چایی بریزم که با اکراه دستم رو ول کرد...
رفتم چهار تا چایی ریختم و سر میز بردم...
برای همشون گذاشتم و مال خودم رو برداشتن ببرم تو اتاقم بخورم تا اون ها هم راحت باشن و منم یه استراحتی بکنم....
که کارن مچ دستم رو گرفت و گفت:
کجا به سلامتی تشریف داشتین جانان خانم....
من: به خدا جایی نمی رم میرم تو اتاقم کارم داشتی اونجام...
شما هم به صحبت ها تون برسین.....
دیدگاه ها (۴۶)

#پارت سی و پنج....کارن: اشکال نداره میتونی بری ....فقط وای ب...

#پارت سی و شش..... #کارنبه نگهبان ها گفتم که نزارن که جانان ...

#پارت سی و سه...همین که در رو باز کردم اومدم برم بیرون خورد...

#پارت سی و دو.......منم رفتم پایین که دیدم بازم هیچ کس نیست ...

*وقتی طرفدارشون بودی و کل عکساش را روی دیوار اتاقت زدی ولی ی...

#Our_life_again#ᏢᎪᎡͲ_⁵⁷میخواست از کنارم رد شه که دستشو گرفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط