پارت سی و سه
#پارت سی و سه...
همین که در رو باز کردم اومدم برم بیرون خوردم به یه چیز سفت...و تعادلم رو از دست دادم و افتادم زمین..
من: اخ...وای خدا هر چی برجستگی داشتم صاف شد . .....
هو عامو حواست کجاست زدی اسفالتم کردی....
تو همین بین کارن بهم رسیده بود .....ولی انگار با دیدن من پخش زمین کپ کرده بود ...
بعداز چند دقیقه انگار هر سه از بهت در اومده باشن.....
کارن: حقته دختره زبون نفهم...
و سریع دستم رو گرفت و بلندم کرد ...
اون قدر دستم رو تو مشتش محکم گرفته بود که بلند اخی گفتم....
پسره که من بهش خورده بودم بالا خره صداش در اومد....
پسره: سلام رفیق خودم چطوری ...
و بعد به من اشاره کرد و ادامه داد..
داداش چیز های جدید تو خونه میبینم.. .
کارن : سلام داداش چطوری تو ....این چیز جدید هم خدمتکاره زیاد خودت رو درگیر نکن....
پسره : والا تا جایی که من میدونم تو غیر ازحوریه جون زن راه نمیدی تو عمارت.....
کامین : تیام منم اول تعجب کرد شاید داره سر عقل میاد داداشم...ولش اینو بیا تو داداش....
وای خدا اینا چرا یکی از یکی خوشگل ترن .....خدا ااخرعاقبت ما رو با اینا ختم به خیر کن....
کارن: اره بیا تو ....چرا اول صبح اومدی اینجا....کارین کوششش. ....
اون پسره که فهمیدم اسمش تیامه گفت:
والا داداش اومدم برم شرکت میخواستم با یه شرکت قرارداد ببندم انگار با تو قرار داد دارن اومدم ببینم چه جور شرکتی هستن....کامین هم که واسه خودش خواب تشریف داشت از وقتی حامله شده به خرس قطبی گفته تو برو مرخصی من جات هستم....بس که میخوابه....
کارن و کامین هم زمان گفتن ..
دایی قربونشون....
وا چه گرو کر تشکیل دادن.....
منو به تیام زدیم زیر خنده که کارن یه جوری نگام کرد خنده رو لبم خشک شد....
کارن به سمت تیام برگشت و گفت : بیا تو دیگه چرا وایسادی ....
و خودش اول و منو دنبال خودش کشید به سمت سالن نشیمن.....
بعد از نشست رو یه مبل دو نفره و منم کنارش نشوند .....و بعد از اون تیام و کامین هم نشستن....
کارن دست منو سفت گرفته بود انگار می خوام فرار کنم....
البته اگه جا داشت حتما از دستش فرار می کردم....
وای خدا به جوونیم رحم کن ....
تیام:داداش چرا این دخترو این قدر محکم گرفتی فرار که نمی خواد بکنه.....
کارن : چرا داداش دقیقا می خواد همین کار رو بکنه....
تیام: اه ....واسه چی باید فرار کنه ..
کامین: داداش این جوری نبینش الان مظلوم نشسته ایشون استاد دانشگاه شیاطیین هستن ....البته خودش پروفسوری این رشته رو داره....😄 😄 😄
تیام اه...کامین چی میگی....میشه درست حرف بزنی منم بفهمم.....😕 😕
من : هی اقا کامین چی میگی واسه خودت من که کاری نداره با این اقا قطبی ...😒
کامین : اقا .....😄 😄 اقا قطبی رو با کارن بودی.....
تیام: وای دختر 😅 😅 😄 😄
کارن: که اقا قطبی دیگه .....
نظر بدید.. .
شاید تا ساعت یک یه پارت دیگه گذاشتم......
شبتون شیک...😍 😍
همین که در رو باز کردم اومدم برم بیرون خوردم به یه چیز سفت...و تعادلم رو از دست دادم و افتادم زمین..
من: اخ...وای خدا هر چی برجستگی داشتم صاف شد . .....
هو عامو حواست کجاست زدی اسفالتم کردی....
تو همین بین کارن بهم رسیده بود .....ولی انگار با دیدن من پخش زمین کپ کرده بود ...
بعداز چند دقیقه انگار هر سه از بهت در اومده باشن.....
کارن: حقته دختره زبون نفهم...
و سریع دستم رو گرفت و بلندم کرد ...
اون قدر دستم رو تو مشتش محکم گرفته بود که بلند اخی گفتم....
پسره که من بهش خورده بودم بالا خره صداش در اومد....
پسره: سلام رفیق خودم چطوری ...
و بعد به من اشاره کرد و ادامه داد..
داداش چیز های جدید تو خونه میبینم.. .
کارن : سلام داداش چطوری تو ....این چیز جدید هم خدمتکاره زیاد خودت رو درگیر نکن....
پسره : والا تا جایی که من میدونم تو غیر ازحوریه جون زن راه نمیدی تو عمارت.....
کامین : تیام منم اول تعجب کرد شاید داره سر عقل میاد داداشم...ولش اینو بیا تو داداش....
وای خدا اینا چرا یکی از یکی خوشگل ترن .....خدا ااخرعاقبت ما رو با اینا ختم به خیر کن....
کارن: اره بیا تو ....چرا اول صبح اومدی اینجا....کارین کوششش. ....
اون پسره که فهمیدم اسمش تیامه گفت:
والا داداش اومدم برم شرکت میخواستم با یه شرکت قرارداد ببندم انگار با تو قرار داد دارن اومدم ببینم چه جور شرکتی هستن....کامین هم که واسه خودش خواب تشریف داشت از وقتی حامله شده به خرس قطبی گفته تو برو مرخصی من جات هستم....بس که میخوابه....
کارن و کامین هم زمان گفتن ..
دایی قربونشون....
وا چه گرو کر تشکیل دادن.....
منو به تیام زدیم زیر خنده که کارن یه جوری نگام کرد خنده رو لبم خشک شد....
کارن به سمت تیام برگشت و گفت : بیا تو دیگه چرا وایسادی ....
و خودش اول و منو دنبال خودش کشید به سمت سالن نشیمن.....
بعد از نشست رو یه مبل دو نفره و منم کنارش نشوند .....و بعد از اون تیام و کامین هم نشستن....
کارن دست منو سفت گرفته بود انگار می خوام فرار کنم....
البته اگه جا داشت حتما از دستش فرار می کردم....
وای خدا به جوونیم رحم کن ....
تیام:داداش چرا این دخترو این قدر محکم گرفتی فرار که نمی خواد بکنه.....
کارن : چرا داداش دقیقا می خواد همین کار رو بکنه....
تیام: اه ....واسه چی باید فرار کنه ..
کامین: داداش این جوری نبینش الان مظلوم نشسته ایشون استاد دانشگاه شیاطیین هستن ....البته خودش پروفسوری این رشته رو داره....😄 😄 😄
تیام اه...کامین چی میگی....میشه درست حرف بزنی منم بفهمم.....😕 😕
من : هی اقا کامین چی میگی واسه خودت من که کاری نداره با این اقا قطبی ...😒
کامین : اقا .....😄 😄 اقا قطبی رو با کارن بودی.....
تیام: وای دختر 😅 😅 😄 😄
کارن: که اقا قطبی دیگه .....
نظر بدید.. .
شاید تا ساعت یک یه پارت دیگه گذاشتم......
شبتون شیک...😍 😍
- ۱۰.۳k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط