{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𓇼 ⋆.˚ 𓆉 𓆝 𓆡⋆.˚ 𓇼

𓇼 ⋆.˚ 𓆉 𓆝 𓆡⋆.˚ 𓇼

شیر و قهوه
پارت ۴

ویو یونا::::
مث چی رفتم بالا زود رفتم توی اتاقم در رو بستم ( ساعت ۹ شبه ) رفتم حموم و اونجا گریه کردم ولی خیلی آروم تر
ساعت ۱ شب:::::
گوشیمو نگاه کردم ساعت یک شد
رفتم بیرون به هوای آب خوردن بقیه هم چک کردم خواب باشن
رفتم تو اتاقم شروع کردم به گریه دیگه نمیتونم تحمل کنم چقدر باید خودمو بزنم به اینکه من قویم جین از بچگی فقط گفت ۱ بار گریمو دیده که اونم استخونم شکسته بود ولی برای این گریه نمیکردم بخاطر این بود که مامانمو نا امید کردم و نتونستم چرخ و فلک و چند حرکت اسکیت رو یخ رو باهم بزنم
دیگه نمیتونم قوی باشم که یعو رفتم توی بالکن و تا میتونم داد و گریه کردم اومدم تو ( شیشه بالکن از این بی صدا هاست اسمشونو یادم رفته👍😍🤡)
داشتم به گریه بی صدام ادامه میدادم هیچی جز گریم نمیشنیدم که یهو حس کردم یکی دستشو گذاشته رو شونم
سرمو بالا گرفتم جین بود
خودمو جمع و جور کردم زود و پاشدم
ی : س....س....سلام جین
ج : چرا گریه کردی؟
ی : مهم نی برو بخواب بابا
ج : بگو یونا ( جدی)
ی : برو میگم مهم نیست
ج : میگی یا نه؟ ( جدی ، ترسناک )
ی : د...د...دیگه نمیتونم تظاهر به خوب و قوی بودن کنم تو فقط یک بار گریمو دیدی ولی هیچوقت ندیدی اون گریه های نصفه شبمو دیگه نمیتونم جین نمیتونم تحمل کنم *گریه توی و توی بغل جین*
ی : هیچکی درکم نمیکنه هیچکی انقدر تظاهر کردم دیگه هیچکی باور نمیکنه حالم بده
ج : درکت میکنم تو تا ابد هم بخوای میتونی توی بغلم گریه کنی و خودتو بریزی بیرون
یونا صورتش رو پاک کرد
ی: میدونستی تو تنها کسی هستی که درکم میکنی تو از خانوادم هم بهم نزدیک تری واقعا خوشحالم که باهات آشنا شدم و عاشقت شدم
جین یک ثانیه وایستاد با چشای گرد به یونا نگاه کرد
یونا هم بعد چند ثانیه فهمید چه گندی بالا آورده
ج : من....منم دوست دارم
و همو بغل کردن
بعد چند دقیقه ::::
ج : خوبی؟
ی : اوهوم ممنونم جین
رفتن بیرون آب بخورن
جیمین داشت از چشمی نگاه میکرد
جیمین : مبارکههههههه *داددددددد و ذوقققق*
ی : خفه شوووووو
جین دستشو گذاشت رو دهن جیمین
ک : مبارکههههههه *داد بیشتر از جیمین*
ت : مبارکهههههههه *داد بیشتر از همشون*
جیهوپ : چی مبارکه؟ *خواب آلود*
ن : مبارک کیه؟ *خواب آلود تر*
*شوگا بچم تو خواب نازه*
ی : هیچی برین بخوابین
یونا دست جیمین و کوک و ته رو گرفت و برد توی آشپزخونه و به جینم گفت بیاد
رفت نشستن کنار میز
ی : هیچکی نباید خبر دار شه اوکی؟
ک : یعنی به اونا نگیم؟
ی : چرا ولی به آرمی ها و بقیه هیچی نمیگیم
جیمین : آخر که همه میفهمن
جین : آره ولی نه فعلا
جیمین و ته و کوک : باشه
ی : آفرین 🥴
جین : حالا برین بخوابین
و همه رفتن خوابیدن و یونا و جین هم رفتن اتاقشون
__________________
فکر کنم این کوتاه ترین فیکم شه ولی ی یکی یا دوتا پارت دیگه باقی موندههههه
دیدگاه ها (۲)

🎧ྀི 𝐢𝐳𝐨𝐥𝐞 𝐢𝐬 𝐡𝐞𝐫𝐞⋆ 🎧ྀི.𐙚⋆ 𝐢𝐳𝐨𝐥𝐞 𝐢𝐬 𝐭𝐚𝐥𝐤𝐢𝐧𝐠 𐙚⋆ ︶︶︶︶   𓈒  ꔫ  𓈒...

🎧ྀི 𝐢𝐳𝐨𝐥𝐞 𝐢𝐬 𝐡𝐞𝐫𝐞⋆ 🎧ྀི.𐙚⋆ 𝐢𝐳𝐨𝐥𝐞 𝐢𝐬 𝐭𝐚𝐥𝐤𝐢𝐧𝐠 𐙚⋆ ︶︶︶︶   𓈒  ꔫ  𓈒...

🎧ྀི 𝐢𝐳𝐨𝐥𝐞 𝐢𝐬 𝐡𝐞𝐫𝐞⋆ 🎧ྀི.𐙚⋆ 𝐢𝐳𝐨𝐥𝐞 𝐢𝐬 𝐭𝐚𝐥𝐤𝐢𝐧𝐠 𐙚⋆ ︶︶︶︶   𓈒  ꔫ  𓈒...

𓇼 ⋆.˚ 𓆉 𓆝 𓆡⋆.˚ 𓇼شیر و قهوه پارت ۴ی : خب بریم خونه؟جین : آره ...

پارت ۲ بعد از اینکه مهمونا رفتن با ناراحتی سمت اتاقم رفتم و ...

پارت 12................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط