{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمگینی

غمگینی
شبیه ولی‌عصر.. در عصرها
که دلش به زورِ عـــابرانی هم که
بی‌اجازه دورش را گرفته‌اند، باز نمی‌شود..
که برایش از تمامِ شهر..،
عقدۀ بدخیم نذری می‌آورند.. و
خود را
در پرانتزِ صورتک‌های‌شان
هر روز تکراری‌تر بَزَک می‌کنند..

بی‌کسی..
شبیه ولی‌عصر.. در عصرها
وقتی تنهایی‌اش را
هیچ تن‌هایی جمع نمی‌بندد
که برای آشناترین هم
باز مقصد نیست.. که
عابر بنا به وظیفه
عبور را عادت کرده است...

خسته‌ای
شبیه ولی‌عصر در عصرها
نزدیکی‌های مرزِ فروپاشی
زیرِ بارِ سنگینِ ترافیکِ زین شده بر شانه‌اش..،
در آرزوی درکِ رهگذری،
که ته سیگارش تاولی نمی‌شود بر تَن..

دلت می‌خواهد
دست در دست بی‌کس‌اش
از اکرانِ بی‌کسی‌های افسارگسیختهٔ
این همه عابرِ سرگیجه گرفته
شانه خالی کنی .. و
استعفا دهی از
این همه آوارِ نشسته بر دوش‌ات..

.
.
دلت می‌خواهد
دلدادۀ خیابانی شوی
بی‌آنکه نام‌اش را بدانی...،
تا برای یکبار هم که شده،
این زیرِ سرِ تو باشد که بلند می‌شود..
دیدگاه ها (۱)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

💜✨... ﺗـــﻮ ﺭﺍﺩﻭﺳـــت ﺩﺍﺭم…ﭼﻪ ﻓـﺮﻕ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼــــﺮﺍ…؟ﯾـــﺎ ...

‏بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.‏ناراحت، ناکافی، نادرست،...

#پست‌ویژه | شعرخوانی زیبای دختر تاجیک برای ایران عزیز و کهنچ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

p10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط