گوشهٔ حمام نشسته است .
گوشهٔ حمام نشسته است .
فکر میکند پس از خودکشی لاشه اش چقدر سنگین خواهد بود ، چه کسانی آن را از حمام بیرون میکشند و به کجا میبرند .
و بعد دیوار سرامیکی از پشت ، کمرش را فشار داد .
درد گرفت و بلند شد .
تیغ آن گوشهٔ حمام افتاده بود .
فضا با نور زرد حمام روشن بود .
بوی نم میآمد ، با بوی صابون ، و بوی عرق اش !
و مدت طولانی به تیغ خیره شد. برق میزد .
نفس را بیرون داد و برای لحظه ای ، شاید اگر میتوانست خودش را در آغوش بگیرد نجات میافت .
فکر میکند پس از خودکشی لاشه اش چقدر سنگین خواهد بود ، چه کسانی آن را از حمام بیرون میکشند و به کجا میبرند .
و بعد دیوار سرامیکی از پشت ، کمرش را فشار داد .
درد گرفت و بلند شد .
تیغ آن گوشهٔ حمام افتاده بود .
فضا با نور زرد حمام روشن بود .
بوی نم میآمد ، با بوی صابون ، و بوی عرق اش !
و مدت طولانی به تیغ خیره شد. برق میزد .
نفس را بیرون داد و برای لحظه ای ، شاید اگر میتوانست خودش را در آغوش بگیرد نجات میافت .
- ۶۴
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط