{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 3

پارت 3

1ساعت بعد

دکتر از اتاق امد بیرون

دکتر: شما چیکار کردین؟( عصبی)

جیهوپ: م..مگه چی شده؟

دکتر: چیشدع؟؟ دستشون شکسته، کم خونیه شدیدی گرفتن، و از همه مهم تر مگه شما نمیدونین خانم ات مشکل قلبی داره؟

جیهوپ: ن..ن..نه نمیدونستم ( تعجب)

دکتر: مثله اینکه خانم ات آسیب های دیگه ای هم دیدن

جیهوپ: چ..چی امکان نداره!؟

دکتر: بهتره از خودشون بپرسین...لطفاً مراقبشون باشید و اگر حالشون بد شود باید ببرینش بیمارستان

جیهوپ: چ..چشم خداحافظ

دکتر: خداحافظ

ویو جیهوپ
بعد از خداحافظی با دکتر رفتم پیشه ات خیلی از دستش عصبانیم یه چیزی رو داره ازم مخفی میکنه وایی کاش به دنیا نمیومد, دیدم داره به هوش میاد


ویو ات
با احساسه درد شدیدی بیدار شدم که بابامو دیدم

جیهوپ: بلخره بیدار شدی( سرد)

ات: با....با( ضعیف)

جیهوپ: هومم چیه؟..باز چی میخای؟( جدی و خشک)

ات: ه..هیچی..

جیهوپ: خیلی به درد نخوری...نگا سوهو کن تو..فکر میکنی چرا همیشه سوهو رو دوس دارم؟

ات: چرا؟( بغض)

جیهوپ: چون اون پسرهههه( عربدع)

ات:...

ویو ات
میخاستم جیغ بزنم، گریه کنم و... اما همینجوری به حرفای بابام گوش میکردم کاری از دستم برنمیومد باید تحمل کنم...


چند ماه بعد
دیدگاه ها (۹)

رمان

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

The unwanted Roommate _________________________قشنگا یادم رف...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت آخرکم کم پاهاش سست ...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط