{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت صد🍷🗡


خندید
حرصی شدم از خنده هایش
با مشت آروم کوبیدم بهش

سوال من خنده داشت؟

ابرویی بالا داد
_اگه میدونستی چی دیشب بهم گفتی خودتو قایم میکردی

لب گزیدم
+چی گفتم؟

باز کنید. و چیزی نگفت
با حرص گفتم
+نمیگی به جهنم...

بعد خواستم برم که با چیزی که گفت گونه هام رنگ گرفت
_میگفتی منو حامله کن...

با خجالت نگاه ازش گرفتم
گفتم
+من همچین حرفی نزدم

نچی کرد
_شانس آوردی من اون موقع بهت کاری نداشتم وگرنه الان مامان شده بودی کوچولو

+قلم دستتو میکشتم اگه کاری میکردی

اهانی با منظور گفت

+پیاده بریم یا با ماشین...

خیلی وقت بود پیاده روی نکرده بودم
برای همین لب زدم
_پیاده بریم

سری تکون داد
دستمو توی دستای خودش قفل کرد
یه جوری قفل کرده بود انگار می‌خوام فرار کنم
دیدگاه ها (۱)

بازی درخون 🍷🗡پارت صدیک🍷🗡به دور و برم نگاه کردم همشون برج ها ...

بازی درخون 🍷🗡پارت صددو🍷🗡با دیدن حجم خریدا ابرو بالا انداخت+ا...

بازی درخون 🍷🗡پارت نود نه🍷🗡+آخرین بار باشه اینجا لباس عوض کرد...

بازی درخون 🍷🗡پارت نود هشت🍷🗡دستمو از دستش کشیدم بیرون عصبی بو...

اینم یه پارت خوشگل تقدیم به نگاه شما عزیزانم

Chapter:1Part:53بعد اینکه غذاشونو تموم کردن،دیار در گل‌فروشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط