{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اما لحظه ای هم می رسه که دیگه احساس میکنی پر شدی سر سوز

اما لحظه ای هم می رسه که دیگه احساس میکنی پُر شدی، سر سوزنی هم جا نداری. واسه هیچی جا نداری.
اونقدر پُر شدی که حتی یه لبخند ساده هم میتونه تورو منفجر کنه
چون تو رو یاد خاطره ای میندازه که دیگه نیست. اونقدر نیست که حتی خودتم شک داری واقعی بوده یا نه!
بعد دوس داری خودتو بذاری یه جا، یه پارچه بکشی رو خودت
یه مدت همونجا بمونی تا همه چیو هضم کنی.
حرف ها رو، غصه ها رو، خنده ها رو، اشک ها رو
و سکوت ها رو
که بیشتر از هر چیز دیگه ای توو دنیا جا میگیرن.
دیدگاه ها (۱)

اگر گفت باید برم جلوشو نگیر!وقتی بخواد بره، میره... ولی همون...

یک کاناپه ی"یاسی" رنگ بود، که بیشتر از وظیفه ی خطیرش، عمل می...

از من به تو نصیحت" تنهایی "را بلد باش.باورش دشوار است اما بر...

کاش یه مغازه بود آدم میرفتمیگفتبی زحمت یه کم "خیال خوش" میخو...

کاش یکی بغلم کنه بگه:

"خواب کیونگ"کیونگ حالا آرام خوابیده بود بدون هیچ علائمی و ای...

🔴 جواد قارایی خطاب به احسان کرمی:آخه دو ریالی پلشت؛ غلام حلق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط