{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برف پیری

*** برفِ پیری 1 ***

برفِ پیری , خیمه زد بر بامِ من .
آفتی بر این سپنج ایّام من .

چون تبانی کرده با چرخِ زبون .
سخت و جانفرسا شد این فرجامِ من.

ناگهان شد , جانشینی بر شباب .
یک به یک , دندان ربود از کامِ من.

دم به دم , با نسخه ها از هر طبیب .
بهرِ هر دردی , دوا در جامِ من .

عینکی ته استکانی , رویِ چشم .
روزِ من شد تیره , همچون شامِ من .

زعفرانی رنگ و هم پژمرده گون .
جانشین بر چهرِ حمرا فامِ من .

قامتم , هموار بودی چون الف .
شکلِ خم در خم گرفت , اندامِ من.

پشت سر تل ها , جلو کوهی شکم.
ناله بر خیزاند از هر گامِ من .

بهرِ موهائی که شد همرنگِ برف .
شد حنا , تدبیر و هم اقدامِ من .

کاش می بودم به سر , بی دردِ سر.
تا که بگریزد خضاب از بامِ من .

داغِ حسرت , تا اَبد دارم به دل .
زان هماهائی که رفت از دامِ من .

( ادامه دارد............... )
+++++++++++++++++++++++++++++
شاعر = عبدالعظیم عربی از ماهشهروسربندر
دیدگاه ها (۱۹)

*** برفِ پیری 2 ***مزدِ آن عمری که بردم درد ورنج .ای فلک...

***** عشق *****عشق , یعنی منتهایِ آرزو .هدیه ای , از...

***** افسانه *****در طوافِ عشق , چون پروانه باش .با غم و...

نمایشگاهِ روباهانِ مکّار .بُوَد این تلّ خاکیّ و ستمبار .حنای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط