پارت 8
یونیک : بعد از به اتمام رسیدن به سمت خونه رفتم. یه پسری رو پیدا کردم اسمش لین فِی هست که اصالتا چینیه ولی کره ای هم میتونه حرف بزنه، یه هکر عالیه پس امروزساعت 6 عصر باهاش قرار ملاقات گذاشتم. نباید هدفم یادم بره.
ساعت 6:00
توی یه کافه نشسته بودم، که یه پسری اومد سمتم و با تردید گفت، شما یونیک هستید؟
یونیک :بله خودم هستم، لطفا بنشینید.
لین فِی : از آشناییمون خوشبختم.
یونیک : خب میرم سر اصل مطلب، من ازت میخوام برام کار کنی ، میدونم هکری و کارت خوبه.
حقوق خوبیم بهت میدم. هر ماه 20 هزار دلار بهت میدم، چطوره؟
لین فِی : اووووو، خانم یونیک پیشنهاد خیلی خوبیه، قبول میکنم.
یونیک :خوبه پس، فردا در مورد جزئیات باهم صحبت میکنیم.
ساعت 6:00
توی یه کافه نشسته بودم، که یه پسری اومد سمتم و با تردید گفت، شما یونیک هستید؟
یونیک :بله خودم هستم، لطفا بنشینید.
لین فِی : از آشناییمون خوشبختم.
یونیک : خب میرم سر اصل مطلب، من ازت میخوام برام کار کنی ، میدونم هکری و کارت خوبه.
حقوق خوبیم بهت میدم. هر ماه 20 هزار دلار بهت میدم، چطوره؟
لین فِی : اووووو، خانم یونیک پیشنهاد خیلی خوبیه، قبول میکنم.
یونیک :خوبه پس، فردا در مورد جزئیات باهم صحبت میکنیم.
- ۸۵۶
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط