حرف بزن ابرِ مرا باز کن

حرف بزن ابرِ مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام

قحطیِ حرف است و سخن سال‌هاست
قفل زمان را بشکن سال‌هاست
پُر شدم از درد شدن سال‌هاست
ظرفیتِ سینه‌ی من سال‌هاست
حرف بزن
حرف بزن سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام

روز و شبم را به هم آمیختم
شعر چه کردی که به هم ریختم؟!

⇦علیرضا آذر⇨
دیدگاه ها (۲)

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

برادر ناتنی

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

KIM V

𝖕𝖆𝖗𝖙۵سه روز بعد، قصر مروارید غرق در چراغ‌های طلایی شد.ملکه ت...

ابلیس

حرف بزن ابرِ مرا باز کندیر زمانی است که بارانی‌امقحطیِ حرف ا...

یک وجب از پنجره پرواز کن گوش مرا معرکه ی راز کن حرف بزن ابر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط