{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

احساسم را به دار اویختم

احساسم را به دار اویختم
منطقم را به گلوله بستم
لعنت به هر دو , که عمری بازی ام دادند
دیگر بس است
می خواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم. . .!
دیدگاه ها (۱)

کاش نقشه سرزمینم به جای گربهشبیه سگ بودتا مردمانش بجای خیانت...

همیشه بهم میگفت : زندگیمیوقتی داشت میرفت گفتم مگه زندگیت نبو...

زندگی را به بهانه خوابخواب را به بهانه درددرد را به بهانه تو...

باز هـــــم خیال تو مرا “برداشــــت”کجا می‌‌برد نمیدانم!آهــ...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن ک...

ستاره پوش مخملی خون رگ به رگ شده از زبان ستاره پوش part47

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط