زندگی را به بهانه خواب

زندگی را به بهانه خواب
خواب را به بهانه درد
درد را به بهانه تو
فراموش کردم
  حال خود قضاوت کن که
از من چه ماند
جز تویی که وقت و بی وقت من را
انکار می کنی
دیدگاه ها (۱)

احساسم را به دار اویختممنطقم را به گلوله بستملعنت به هر دو ,...

کاش نقشه سرزمینم به جای گربهشبیه سگ بودتا مردمانش بجای خیانت...

باز هـــــم خیال تو مرا “برداشــــت”کجا می‌‌برد نمیدانم!آهــ...

تو می دانی آنها که از چشم می افتند،دقیقا کجا می افتند؟!     ...

شب ، آغازِ درد نیست ...درد ، دقیقا جایی شروع می شود ؛که بعضی...

آقای کرمی با تو هستم:به همه حرفهایی قشنگی که میزنی عمل هم می...

‌میرزا اسماعیل دولابی ره:ریشه ی طلبکاری از خدا را بکنید..بگو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط