من نمیتوانستم به او بگویم که با جنس مخالفش حرف نزند

من "نمی‌توانستم‌" به او‌ بگویم که با جنس مخالفش حرف نزند،
شوخی نکند،
رفت و آمد نداشته باشد...
نمی‌توانستم بگویم
می‌خواهم فقط مرا داشته باشد...
تنها کاری که از دستم بر می‌آمد
این بود که "سکوت" کنم و به رویم نیاورم که دلخور شده‌ام...
یک گوشه کِز میکردم و در جواب پرسش: "چیزی شده؟"
فقط می‌توانستم لبخند تلخی بزنم
و بگویم:
"نه جانم!
نمی‌شد به او بگویم ماتمِ چشم‌هایم را ببیند، معنی لبخند تلخم را بفهمد
و دستِ دلم را بگیرد و بهش بگوید ناراحت نباش...
من نمی‌توانستم به او بگویم:
"فقط برای من باش"
او "خودش" باید می فهمید...
دیدگاه ها (۷۶)

من از این همه نبودنِ تو،از خیابان‌هایی که قدم‌هایمان را باهم...

‏تو همان دور بمان ولی از دور به من فکر بکناین برایِ منِ تنها...

دل آراما،چنین زیبا...چرایی؟! #مولانا

یک سری از آدم ها را حاضری همه جوره کنار خودت داشته باشی؛به ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط