{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتی از دنیای خاموشم صدایت را گرفتند

رفتی از دنیای خاموشم صدایت را گرفتند
غصه های کهنه بر گشتن و جایت را گرفتند
گرچه شاید روز دیدار تو در تقویم من نیست
با نگاهت تا شب جان دادنم همراه من باش
دست هایت را نگیر از من که در پایان راهم
لااقل تا لحظه جان دادنم همراه من باش
بی تو میدانم بی تو میدانم
که من می مانم این جاده های بی رسیدن
بیتو میدانم که من می مانم و یک کهکشان تنهایی من
دیدگاه ها (۱)

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان ...

جانگ با حرکاتی تند و سراسیمه، پتوی دیگری را از روی زمین قاپی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط