{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او یک زن است

او یک زن است
زنی اسیر شده
در خطِ مقدمِ دشمن. . .

بی سلاح
گرسنه
ڪمی هم
ترس
لایِ موهایش
موج میخورد. . .

مـــــَردانی
ڪه قرآن را شبها
در بالینشان
از بَر می خوانند
روزها
تنِ او را
از بـــــَر . . .
دیدگاه ها (۱)

«فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویّت: تقابلِ بمبِ بیگانه و ...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش دوم

📌 نسخه‌ی تسلیم را در زرورق پایان جنگ پیچیده‌اند!🔻ظاهراً هم‌ز...

قصه دوازدهم: زید بن صوحان

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :دقت شود که مقصود از نز...

{سناریو ریندو}یکم هنتای داره مشتی خواستی نخون 🎀 چشماش دودوتا...

افسر و دختر خندان (هلندی: De Soldaat en het Lachende Meisje)...

حبس در سیاه‌چال؛ وقتی اسارت، قوی‌ترین سلاح می‌شودشبی که مدین...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط