{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 151♡⁠。⁠)⁩

و راه کج کرد و رفت و ماهم رفتیم به اتاقی که گفته بودم براشون اماده کنن خيلي خوشحال بودم که کسی کنارمه که همه دردامو میدونه
بابا پیغام فرستاد از دوست عزیزم بخوام ناهار رو باما بخوره
تا ناهار کمی مونده بود.
با نلي راه افتادیم که اطراف رو نشونش بدم.
از دور دیدم جونگکوک جدی و با اخم همیشگیش نزديك شد.
روبرومون قرار گرفت.
خواستم دهن باز کنم به معرفي که نلي لبخندي زد و گفت : جونگکوک..
و براي اولین بار اخماي جونگکوک کمی باز شد و گفت : نلي..
لبخندم محو شد...سریع با لبخند مصنوعی جایگزینش کردم و
گفتم : هم دیگه رو میشناسین؟
جونگکوک نگاه خشکش رو اورد روم و نلي سريع
گفت : اره... چندباري خيلي مدت پیش همدیگه رو توي انگلستان دیدیم.
جونگکوک به نلي خيره شد و باز کمي از جدیت صورتش کم
شد و گفت : سرناهار میبینمتون
نلي لبخندي زد و گفت : البته...
جونگکوک تعظيم بي ميلي به من کرد و رد شد.
خشك گفتم : نگفته بودی میشناسیش...
نلي : من نمیدونستم این جونگکوک تو همون جونگکوکیه که من
میشناسم که...
سعی کردم افکار منفي رو از خودم دور کنم و قانع بشم.
به زور لبخند رو روي لبم اوردم و سعي کردم عادي برخورد کنم.

كمي بعد رفتیم تو سالن ناهارخوري. همه نشستیم.
نمیدونم چرا ولي نگاهم بين نلي و جونگکوک میچرخید تا به خودم امید بدم چیزی بینشون نیست.
بابا و مامان مدام از نلي سوال میکردن و شجرنامه
کاملش رو در آورده بودن
دين : اين کريستيناي ما اونجا هم خيلي قصر رو میپیچوند
و بیرون میرفت؟
نلی زیر لب گفت : به ندرت جرئت بیرون اومدن حتي از اتاقشو داشت.
دين : چي؟
با پام کوبیدم رو پاي نلي که سریع بلند گفت: اووه...نه..خيلي نه...
و نگاه پات بشکنه اي به من انداخت. همه يه جوري خيره و عجیب نگاهمون کردن
مامان : شنیدم غذاهاي جديد فرانسه خيلي تعریفین...کریستینا که چیزی نمیگه... اینطوره؟
نلي اروم و با غیض گفت : چون كريستينا اصلا غذا نمیخورد.
فقط كتك میخورد
بابا : غذا نمیخورد؟ چقدر اروم صحبت میکنین... بقیه شو متوجه نشدیم.
پام رو روي پاي نلی کوبیدم و اینبار محکم فشارش دادم
سنگيني نگاه همه رو روي خودمون حس میکردم.
نلي داغون گفت : پام شکست کریستینا
با خنده مصنوعی گفتم : اخ ببخشید پام خورد.
نلي : پات خورد یا از قصد پاتو کوبیدي رو پام که دهنم رو ببندم؟
با غیض و شوکه نگاش کردم
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 152♡⁠。⁠)⁩نلي : ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 153♡⁠。⁠)⁩ده روز...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 150♡⁠。⁠)⁩نم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 149♡⁠。⁠)⁩سریع و...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 99・⁠]⁠ᕗ  تو راهرو داشتم شنلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط