‌‌
دست هایت رادورمن گره بزن
مراوادار به گفتن نامت کن
مثل نخی که دانه های تسبیح را
دورهم جمع کرده
بغلم کن
من مقصدم گیسوت نباشد
همه ی دوستت دارم هایم می ریزند
گم می شوند.
دیدگاه ها (۹)

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

عاشقانه های شبنم با مادر

موسیقی

#حکایت_قدیمی 🌿 حکایت ملانصرالدین و ارزن روی طنابروزی روزگاری...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

پروانه جان

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط