{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 15

پارت 15
◢ ◣
█ █
█ █
◥ ◤
💜ARMY⁷⟬⟭💜

من:{فرشته ی تاریکم}

یهو تهیونگ زد تو شمکمهه کوک
من:نه نه کوک😫😭
ته:همینو میخواستی ن
من؛ خفه شو عوضی چی کش
ته:تو هیچ وقت ملکه نمیشی
ویو من
من خیلی عصبانی بودم از اون ورش هم حالم گرفته بود.
من هر چقدر تونستم
ته رو زدم و اون چاقویی ک دستش بود
از دستش کشیدم زدم تو شکمش، لیسام داشت
فیلم میگرفت😑. ته مرد.
ات به حالت عادیش برگشت.
و من یهو ملکه ی کره شدم و لیسا هم شاه دخت شد
.
برای کوک خیلی ناراحت بودم ات هم کلی عذر خواهی کرد و منم بخشیدمش
پایان.

بچه ها نگاه کنید من اولین بارم بود فیک مینوشتم
به خاطر همین زیا جالب نشد.
دیدگاه ها (۰)

پارت⁸:))

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

.......//برده ی زیبا//.......

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p17کوک: عا..ا.اا....

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۰| بعد از اون مهم...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

پارت هشتم کوک. رفتم شرکت خودم که جیمین و تهیونگ هم آنجا بودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط