{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچون شقایقم دل خونین سیاه شد،

همچون شقایقم دل خونین سیاه شد،
کان سرو نوبر آمده از بوستان برفت،

خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آه،
وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت!

«حضرت سعدی»
دیدگاه ها (۲)

یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده،چشم بینا، جان آگاه و دل...

عاشقان کشتگان معشوقند،هر که زنده‌ست در خطر باشد،همه عالم جما...

من ز وصلت چون به هجران می رومدر بیابان مغیلان می روم،من به خ...

غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت،عیش و نوش و طربم، جمله به ...

خوردیم زخم‌ها که نه خون آمد و نه آهوه این چه نیش بود که تا ا...

هم اتاقی قدمی - پارت - ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط