{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچون شقایقم دل خونین سیاه شد،

همچون شقایقم دل خونین سیاه شد،
کان سرو نوبر آمده از بوستان برفت،

خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آه،
وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت!

«حضرت سعدی»
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

مژده‌ای در راه است...وقتی رهبر معظم انقلاب از «قدرت اول دنیا...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط